ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۵۹
هر دو هول و تند وحشت زده خودمونو عقب کشیدیم.. با نفس خيلي سنگيني مشوش و تند از جام پریدم. اصلا خيلي هول شده بودم..
جیمین چشماي بسته شو به هم فشرد و دست به صورتش
کشید و نفسش رو شدید فوت کرد بیرون.
لرزون گفتم من...برم ببینم کیه...
جیمین اروم سر تکون داد و دستشو به شکمش گرفت و سرفه اي زد.
با نفس خيلي سنگيني مشوش و تند از جام پریدم.
اصلا خيلي هول شده بودم..
جیمین چشماي بسته شو به هم فشرد و دست به صورتش کشید و نفسش رو شدید فوت کرد بیرون.
لرزون گفتم من...برم ببینم کیه...
جیمین اروم سر تکون داد و دستشو به شکمش گرفت و
سرفه اي زد.
اه.. لعنتي.. الان وقت اومدن بود؟ مزاحم..
اگه ما تو اين زندگي کوفتي اين همه مزاحم نداشتیم من الان پنجتا زاییده بودم و بچه شیشممون هم تو راه بود.
پوووف..
همونجور که تو دلم فوش خواهر و مادر میدادم به این خروس بي محل رفتم سمت ایفون اوه.
لبمو گاز گرفتم.
جنت و جوزف و کیت بودن
در رو باز کردم و گفتم خواهر و برادرت و کیتن..
گرفته و جدي سر تکون داد.
كمي بيحال شده بود..
نگران رفتم براش بالشت و پتو اوردم که رو کاناپه دراز بکشه..
بي حرف دراز کشید و چند لحظه بعد تو عشق و نگراني
خانواده اش غرق بود.
( فصل سوم ) پارت ۶۵۹
هر دو هول و تند وحشت زده خودمونو عقب کشیدیم.. با نفس خيلي سنگيني مشوش و تند از جام پریدم. اصلا خيلي هول شده بودم..
جیمین چشماي بسته شو به هم فشرد و دست به صورتش
کشید و نفسش رو شدید فوت کرد بیرون.
لرزون گفتم من...برم ببینم کیه...
جیمین اروم سر تکون داد و دستشو به شکمش گرفت و سرفه اي زد.
با نفس خيلي سنگيني مشوش و تند از جام پریدم.
اصلا خيلي هول شده بودم..
جیمین چشماي بسته شو به هم فشرد و دست به صورتش کشید و نفسش رو شدید فوت کرد بیرون.
لرزون گفتم من...برم ببینم کیه...
جیمین اروم سر تکون داد و دستشو به شکمش گرفت و
سرفه اي زد.
اه.. لعنتي.. الان وقت اومدن بود؟ مزاحم..
اگه ما تو اين زندگي کوفتي اين همه مزاحم نداشتیم من الان پنجتا زاییده بودم و بچه شیشممون هم تو راه بود.
پوووف..
همونجور که تو دلم فوش خواهر و مادر میدادم به این خروس بي محل رفتم سمت ایفون اوه.
لبمو گاز گرفتم.
جنت و جوزف و کیت بودن
در رو باز کردم و گفتم خواهر و برادرت و کیتن..
گرفته و جدي سر تکون داد.
كمي بيحال شده بود..
نگران رفتم براش بالشت و پتو اوردم که رو کاناپه دراز بکشه..
بي حرف دراز کشید و چند لحظه بعد تو عشق و نگراني
خانواده اش غرق بود.
- ۳.۴k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط