{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با پسرخالم تو اتاق بودم،داشتیم هدیه روزپدرو کادومیکردیم.ب

با پسرخالم تو اتاق بودم،داشتیم هدیه روزپدرو کادومیکردیم.بابام در زد، تا اومد دروباز کنه 0_o

مثه عنکبوت چسبیدم به درگفتم نیاااا نیااااادارم لباس میپوشم :|

هیچی دیگه، الان از خونه بخت پست میزارم :/

هول شدم،هوووووول.. میفهمی؟؟؟؟؟ :||
دیدگاه ها (۱۲)

وانشات استاد کیم هیچ حرفی رد بدل نشد رسیدیم سر کلاس بودم کلا...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۴ *سانیار*تو خواب خیلی ناز و شکن...

رمان : قلب در تاریکی

چند پارتی (درخواستی)

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

قسمت ۸(بخش یک)

چند پارتی

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆چند دقیقه‌ای بود که توی اتاق ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط