{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

اتفاق جالب

اتفاق جالب
(پارت پایانی)
ویس:
(با گریه و صدای لرزون)
سلام آقای جئون شانی سولار هستم الان ک دارین این ویسو گوش میدین من دیگه زنده نیستم
میخواستم بگم ما خیلی همدیگه رو ندیدیم ولی من حسایی نسبت ب شما داشتم فداکاری شما ب من نشون داد مردونگی هنوز نمرده شما آدم مهربون و خوش قلبی هستین پس من هم میخوام مهربونی و لطف شما رو جبران کنم الان قلب من توسینه شما میتپه (کوک دستشو میزاره رو قلبش و فشار میده و گریه میکنه)لطفاً مراقبش باشین دیگه با حرفام حالتونو خراب نمیکنم. فقط لطفاً خوب باشید و خوب زندگی کنین خیلی ها حسرت دارن ک زندگی کنن. ممنونم. خداحافظ تا ابد(گریه خیلی زیاد)

(روز خاکسپاری)
همه توی مراسم بودن. حالا دیگه لباس مشکی جزوی از بدن کوک شده بود
هیچ کس از اون به بعد لبخند کیوت و زیبای کوک،چشمای باز سولار،سرپا بودن گروه واتر فایر،و جان سو رو ندید .
کوک از مراسم فرار کرد چون نمیتونست عشقشو ک هیچ وقت بهش نرسید روببینه ک دارن جلو چشاش ب خاک میسپارنش.
دل این دو مرغ عاشق خیلی تنگه......


دیدار 70سال بعد در بهشت.



حرف آخر
این اتفاق جالب ترین اتفاقی بود ک رخ داده چرا ک در این داستان شیرینی عشق تلخی اتفاقات بد مرگ و زندگی دوباره و دیدار دو مرغ عاشق در بهشت میتونه بهترین جالب ترین اتفاق باشه

نویسنده:A~D


پایان


حالتون چطوره؟🥺

خودمم سر هر خط عر زدم پس فحش آزاده

دوس داشتین فیکو؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

شروع یک عشق ماندگارو چن دیقه دیه آپ میکنم

عی جانز صد تایی شدیم ❤✨

اتفاق جالب p6ولی سولار حاضر میشه قلبشو اهدا کنه هیچ چیز دیگه...

اتفاق جالب p4ولی کوک چی؟اون چند متر اونطرف تر مثلی بچه با لب...

My bloody love پارت ۲۱

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۸ویو ی اتبیدار شدم این دفعه bدن در...

رمان غریبه کوچولو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط