{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال عجیبی دارم این روز ها

حال عجیبی دارم این روز ها
نه شوق دیروز نه امیدی به فردا
نمیدانم ای روزگار کجای کارم
گم گشته ام میان این دروغ ها
دارداین حال جانم را میبرد
همچو خورشید دریا در غروب ها
روزهای بهارعشقم چ زیبا بود
خزان شد بهارم و ماند سوزها
از پسش درگیر زمستانم هنوز
دل وچشمانم اسیر آه و باران ها
لحظه ای درفکرش فرو میروم
همین بس ک آغاز شود طوفان ها
خدایا این حال عذابم میدهد
هوشیار کن مرا از کابوس دیروز ها
که میدانم قربانی آن فقط منم
چون آب رفته باز نگردد به رودها
دیدگاه ها (۰)

بسی امروز نالانم و غمینیاد او کرد امروز دل مسکینگذشت از کنج ...

خسته ام ز شب های تنهاییمنتظرم که شایدروزی توبیایی دل خسته و ...

به گریه بنشسته بود در کنار دریا آن دخترک سبزه روی، سرشت زیب...

می خواهند تورا فراموش کنم چراغ عشقت را در دلم خاموش کنم میخو...

***کابوس*** حال عجیبی دارم این روز هانه شوق دیروز نه امیدی ب...

حال عجیبی دارم این روز هانه شوق دیروز نه امیدی به فردا نمیدا...

حال عجیبی دارم این روز هانه شوق دیروز نه امیدی به فردا نمیدا...

حال عجیبی دارم این روز هانه شوق دیروز نه امیدی به فردا نمیدا...

نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیستبه یاد اوردنت هر روز "...

نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیستبه یاد اوردنت هر روز "...

به افتخار هم زبانهای عزیزم

خفنـن🔥😮‍💨

داداش الان اون گل آفتاب گردون تویی یا اون پایینی هستش ، باور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط