هفتهها گذشت آت و جونگکوک هر روز بیشتر به هم نزدیک میشدند همکاریشان ...

𝙿𝚊𝚛𝚝②
هفته‌ها گذشت. آت و جونگ‌کوک هر روز بیشتر به هم نزدیک می‌شدند. همکاری‌شان در استودیو به مرور به دوستی عمیق‌تری تبدیل شده بود و مرز بین حرفه‌ای و شخصی در روابطشان کم‌رنگ‌تر می‌شد. آت، با الهام از لحظات مشترکش با جونگ‌کوک، آهنگ جدیدی را برای آگهی تجاری نوشت، آهنگی که موفقیت چشمگیری به‌دست آورد. اما این موفقیت فقط طعم شیرینی کوتاه‌مدت بود. آت، احساساتش را نسبت به جونگ‌کوک پنهان نمی‌کرد، اما ترس از رد شدن مانع از بیان صریح احساساتش می‌شد.

یک روز، آت در حال نوشتن بود. این بار، نه برای یک سفارش، بلکه برای خودش. او با قلمی روان، داستان عاشقانه‌ای را شروع کرد. داستان دختری به نام "یوری" و پسری به نام "جورج". یوری، آهنگسازی جوان با روحیه‌ای حساس و خلاق بود، دقیقا مثل خودش. و جورج، خواننده‌ای محبوب و جذاب با شخصیتی گرم و مهربان، دقیقا مثل جونگ‌کوک. بدون این که خودش متوجه شود، شخصیت‌های داستانش آینه‌ای از خودش و جونگ‌کوک بودند.

یوری و جورج در داستان آت، در یک استودیوی موسیقی با هم آشنا شدند. آن‌ها با همکاری در یک پروژه موسیقی، به هم نزدیک‌تر شدند. لحظات عاشقانه‌ای که آت در داستانش خلق می‌کرد، لحظاتی بودند که خودش با جونگ‌کوک تجربه کرده بود. خنده‌هایشان، نگاه‌هایشان، لمس دست‌هایشان… همه و همه در داستانش تجلی می‌یافت. آت در حال خلق داستانی بود که زندگی خودش را بازتاب می‌داد، داستانی که عشق نهفته در دلش را به تصویر می‌کشید.

اما داستان آت فقط یک داستان عاشقانه نبود. این داستان، مبارزه با ترس از بیان احساسات، غافلگیری‌های زندگی و امید به عشق بود. یوری و جورج در داستان، با مشکلات زیادی روبرو شدند: فشارهای رسانه‌ای، اختلاف نظرها و ترس از از دست دادن یکدیگر. اما در نهایت، عشق آن‌ها پیروز شد و آن‌ها با هم ماندند و زندگی مشترکی را آغاز کردند.

آت همزمان با نوشتن داستان یوری و جورج، به این فکر می‌کرد که آیا جرئت خواهد کرد تا احساساتش را به جونگ‌کوک ابراز کند؟ آیا او هم احساسی مشابه دارد؟ این پرسش‌ها مثل نت‌های موسیقی، به طور مداوم در ذهنش طنین انداز می‌شدند. داستانش به اوج خود نزدیک می‌شد، و در عین حال، آت در آستانه یک نقطه عطف بزرگ در زندگی واقعی خود قرار داشت.

ادامه‌ی داستان آت و جونگ‌کوک، رشد عشقشان، چالش‌هایی که ممکن است به رابطه آن‌ها آسیب بزند و در نهایت پایان خوش داستانشان بپردازید. فراموش نکنید که یوری و جورج در داستان آت، به عنوان نمادی از رابطه آت و جونگ‌کوک، به شکل موازی با روابط واقعی آن‌ها پیش می‌روند.
دیدگاه ها (۰)

𝙿𝚊𝚛𝚝③آت با نوشتن فصل آخر داستان یوری و جورج، به شدت متوجه ش...

#me

𝙿𝚊𝚛𝚝①آت، با موهای قهوه‌ای موج‌دارش که روی شانه‌هایش می‌ریخت،...

Part ⑥صبح روز بعد، با طلوع خورشید، نور ملایمی از پنجره‌ی ات...

رمان عشق و نفرت پارت ۲جونگ کوک آت رو بغل کرد و گذاشتش توی ما...

black flower(p,255)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط