{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مَنْـ وَقتے ناراحَتـ میشَمـ

مَنْـ وَقتے ناراحَتـ میشَمـ
دیگہـ گِریہـ نِمے کُنَمـ
داد وبیداد راهـ نِمیندازَمـ
فَقَط یِهوساکِتـ میشَمـ
با کَسے حَرفـ نِمے زَنَمـ
میریزَمـ توخودَمـ
با هیچـ کَسـ چَتـ نِمے کُنَمـ
خودَمو توتَنهایے غَرقـ مے کُنَمـ
بعد کہـ یِکَمـ میگذَرهـ
جورے وانِمود مےکُنَمـ کہـ اِنگارهیچـ اِتّفاقے نَیُفتاده
دیدگاه ها (۱)

‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ㅤ‌ㅤ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

رمان دخت من

قسمت ۸(بخش دو)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

🎭 آخرین نقشپارت ششملیانا هنوز به دست تهیونگ نگاه می‌کرد.— دس...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟕جین گفت:_ راستی امروز جیمین رو دیدم.با شن...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

خب اون پست احساس کردم بعضیاتون شاید فک کنید برا جلب توجه هست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط