{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از قرنها دوریت,

بعد از قرنها دوریت,


دفترم را باز می کنم...


اولین صفحه رفتنت دارد,


به صفحات دیگر نگاه می کنم...


تمام صفحات را از نبودنت...


از غم دوریت...


از چشم انتظاریم و امید به بازگشتت پر کردم...


تنها یک برگ سفید باقی مانده,


که برای آمدنت خالی گذاشته ام...
دیدگاه ها (۴)

و حال شده ام مردی با آرزوهایی بزرگ اما خسته دلم پرواز می خوا...

دستانم به نوشتن نمیرود!! انگار چیزی جلوی من را میگیرد.... ....

گفتم: خسته*ام گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا...

از دور نگاهش میکنم . . . . . . لاغر و قد بلند اما ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

به نام پناهی که دیگر نیستاما.... خاطراتش برای همیشه در بند ب...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط