{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب بودپسری تصادف کرد...خون زیادی ازش رفته بود،لحظه های آخ

شب بودپسری تصادف کرد...خون زیادی ازش رفته بود،لحظه های آخرش بودگوشیشوبرداشت نوشت:میای بریم؟یکی ارسال کردبه رفیقش یکی واسه عشقش،عشقش جواب داد:دیوونه شدی این موقع شب بگیربخواب...بای!رفیقش جواب داد:کجا؟تنهانریاوایسامنم بیام......پسرلبخندی زدوچشاشوبست....سلامتی هرچی رفیقه..!
دیدگاه ها (۶)

دو تا نی نی پیش هم خوابیده بودن.پسره به دختره میگه :تو دختلی...

کاش یکی پیدا میشد که وقتی می دید گلوت ، ابر داره و چشمات، با...

من دخترم..مهم نیست چندسالمه..هرچقدرم که بزرگ شده باشم وقتی ی...

عروس

دریاچه قو پارت۳۷-ات-رفتیم تا ادامه مراسم رو داخل قصر از سر ب...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

busy📄#busyتک پارتی: (همیشه علامتا برای پسرامون _ برای ات= و ...

دیدار باتو (پارت ۳)

part 3جک که تا اون موقع لبخند محوی روی صورتش بود ، خیلی جدی ...

#برادر ناتنی من

پارت ۳ 🎀ویو آلیا 🖤لیا: خب حالا میگی داستان اون گردنبند چی بو...

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

عاشقم باش Part ۴۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط