دریاچه قو

دریاچه قو
پارت۳۷

-ات-
رفتیم تا ادامه مراسم رو داخل قصر از سر بگیریم.
یه صدایی تو سرم پیچید:«حالا چرا انقد رسمی شدم یهو؟!من همونی نبودم که دو روز پیش با پررویی تمام و کمال یه بوسه ازش گرفت؟!»
از یاداوری اون شب فکر کنم از خجالت سرخ شدم.
تهیونگ دستشو از پشت رو شونم گذاشت و به سمت تختم هدایت کرد:چیشده؟چرا قرمز شدی؟گرمه؟
ات:نه چیزی نیست داشتم به بعدا فکر میکردم یکم استرس گرفتم براش.
تهیونگ:مردم از استرس یخ میزنن،تو قرمز میشی؟!عجب دروغگویی هستی تو!(خنده)
ات:(خنده)مچمو گرفتی!
فکر کردم:خجالت هم خوب چیزیه ها پسره ی منحرف!
«اره قطعا خوب چیزیه ولی شرمنده،درمورد ات ندارمش!(خنده)»
بچه پررو!امشب یه خجالتی بهت یاد بدم اون سرش ناپیدا!(دلخند)
صندلی های من و تهیونگ کنار هم بود.روشون نشستیم.تکیه دادم و دستمو زدم زیر چونم.
«بدجوری منتظر امشبم...»
خندم گرفت:نبابا چشمم روشن!دیگه چی جیمین خان!؟
«تو میای پیشم یا من بیام پیشت؟»
فعک نکنم بتونم به موقع برم پیشش پس خودش باید زحمت بکشه!
«دوست دارم تا خود صبح واسم از امروزت حرف بزنی و از ذوقت لبریز شم.»
جدی انتظار داره چی براش تعریف کنم؟!قصه هزار و یک شب؟!(خنده)اما...چه عاشق،واو!
«با صدای اروم بخندیم از ترس اینکه کسی صدامونو نشنوه.دستای نحیفتو نوازش کنم.کی شب میشه..؟»
موافقم این یکی خوش میگذره.هفت هشت ساعت دیگه شبه.اینم نمیدونی تو؟!(دلخند)
سنجاب بعد از ورود به قصر روی شونم و زیر موهام قایم شده بود.اروم بهش گفتم که بره و به جیمین بگه ساعت هشت منتظرشم.تندی رفت.اصلا نذاشت حرفم تموم بشه.انگار اون بیشتر ذوق داره تا من!
دیدگاه ها (۰)

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟓 ⊹˚₊𐙚 لیام: ـ کدوم حد؟ حقیقت؟ اینکه...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

dark life = ۳۷

پشت صحنه جادویئ پارت ۲اون تهیونگ بود داشت .. داشت با اون چشا...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

سناریو تهیونگ

چند پارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط