{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یونگی بد بزارم زمینننن

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁰
-یونگی بد بزارم زمینننن
-رسیدیم... اینجا خونه منه... یعنی خونه ما
-وووایی تو که شاهزاده نیستی چرا تو قصر زندگی میکنی؟
-بهش میگن داشتن دوست پولدار
و پوزخندی زد.
جیمین خودشو روی تخت انداخت.
-خب... اون امگا چی میگفت؟
-کلا داشت تعریف میکرد... وایییی یه چیز خیلی باحال گفت!!
-چی؟
-به کسی نگیاااا ولی... تهیونگ وقتی چیز میشه به جای اون چیزه مروارید میده بیروننن
-انقدر چیز تو چیز کردی اصلا نفهمیدم!
-وقتی ا-ارضا( یواش ) میشه... به جای اون چیز سفیدا مروارید میده بیرون!
-وات د فاک!!
و ندیدن ندیمه ای که فالگوش وایساده بود رو...
...
-یعنی چی؟ من نیمیخوام برییی
با هق هق و گریه شدید گفت.
-به الهه ماه قسم فقط یه شبه قربونت برم
-نیمیخوامممم!
محکم به پای جونگکوک چسبیده بود و نمیزاشت بره.
تهیونگ رو از روی زمین برداشت و روی تخت گذاشت.
-وقتی برگشتم برات هرچی خواستی میخرم و یه هفته هیچجا نمیرم باشه؟ قول میدم عزیزم...
-نروووووو منم ببررررر
با هق هق گفت.
-برات توت فرنگی میخرم!
-ق-قول میدی؟
-قول میدم
-خب... باشه ولی زود بیایی ها
-صبح که بیدار شدی من برگشتم
...
دو ساعت بود که جونگکوک رفته بود برای سفر یک شبه کاری.
و تهیونگ حس کرده بود که نبض دومی هم توی دستش حس میکنه پس یه یه بیبی چک گرفته بود و...
-یه نینی!!!!
بی صبرانه منتظر جونگکوک بود که یکی از ندیمه ها در رو زد و وارد شد.
-ارباب کوچک ارباب بزرگ تو حیاط پشتی منتظرتونن.
-چی؟ واقعنی؟؟؟ گفته بود فردا صبح میاد که
ندیمه فقط تعظیمی کرد و رفت.
ˡᶦᵏᵉ:⁶⁵
دیدگاه ها (۳۰)

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²¹تند تند به حیاط پشتی دو...

سیلامممحالتون چطورههه؟خببب اومدم دوتا چیز رو بگم. اولی اینکه...

سیلام... عامم میخواستم بگم که راجب فیک یونمین واقعا نمیتونم...

ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₁₄چشم هام رو که باز کردم توی مکان...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁶-تهیونگ... نفسم نترس......

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²³جونگکوک مجبور بود تا بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط