پارت لونا لج نکن

پارت ۶ لونا لج نکن
رو برو شدم چ چ چیی ب بابام ب با ی ز زنه د دیگه داشت... انقد ناراحت بودم بقض داشت گلومو خفه میکرد ناگهان اشک هام ریخت اصلا دست خودم نبود با صدای لرزون گفتم
یونا: ب ب بابا..
اون موقه بود که متوجه حضور ما شد و از اون زن جدا شد
هیونگ: حروم زاده
هوانگ: چی؟
هیونگ: حروم زاده تو خونه مادرم نشستی هنوز سه سال نشده داری بهش خیانت می کنی(گریه)
باورم نمیشد هیونگ هم داشت گریه میکرد
هیونگ: وسایلاتون جمع می‌کنی و گورتو می‌کنی از خونه ی مادرم
هوانگ: پسرم هیونگ آروم باش‍ ما فقط همکاریم
هیونگ: اسم منو به زبونت نیار لعنیی به من نگو پسرم من پسر تو نیستم (داد)
یونا: هیونگ بیا بریم..(گریه)
سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه هیونگ داشت همه وسایلای اونو از خونه پرت میکرد حتی جرعت نمی‌کردم چیزی بگم یا کاری کنم میدونستم چقد عصبانیه . بالاخره وسایلاش تموم شده بود و هیونگ هم رفت دراز کشید خیلی تعجب کرده بودم چون نه گیر داد برم بخوابم تازه گوشیمم داد
🎀برای پارت بعد تو کامنتا بنویسید بعدی🎀
دیدگاه ها (۶)

پارت ۷ لونا لج نکنتازه گوشیمم داد رفتم لباسامو‌ عوض کردم و ن...

پارت 8 لونا لج نکن رفتم کلاس-زنگ تفریح نشسته بودم که دیدم هی...

پارت ۵ لونا لج نکنفقط بات حرف زدن-رفت تو اتاقخدایا من چرا با...

پارت ۴ لونا لج نکن اون خوارتههیونگ: ارعسانگ هو: جونهیونگ: مر...

آبنبات تلخ

پارت ۱۹ فیک دور اما آشنا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط