{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان

با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان
همه رفتند ازین خانه، خدا را تو بمان
من بی برگ خزان دیده، دگر رفتنی ام
تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان،
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک
دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان،
هر دم از حلقه ی عشاق، پریشانی رفت
به سر زلف بتان، سلسله دارا تو بمان،
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا، یارا، اندوهگسارا تو بمان،
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش باد، کنارا تو بمان،
تو بمان،،،تو بمان
دیدگاه ها (۱۳)

نه دود از کومه ای برخاست در دهنه چوپانی به صحرا دم به نی داد...

"شهریور" حس های خوبی را با خود می آورد،سردی و گرمی را با هم ...

تن بلورین ماه ِ من ! مویت شب ِ یلدایی استاینهمه محشر شدن اسر...

#چالش1:متولد چه ماهی هستی؟دی 2:احساساتت در چه حد؟خیلی خیلی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط