رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۲۱
رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۲۱
گوشیشو جواب داد :جونم آبجی قشنگم سلام اونی که داره پیش گوشت فک میزنه هم برسون
عه این همون خواهر برادری نبودنذکه اون روز فششون میداد و دعواشون کرد !خب خواهر برادر دیگه از رفیق نزدیک ترن خدا بده شانس ما که نه آبجی داریم نه داداش
پرهام :نه بیاید کیلیدارو بگیرید فقط صب ماشین رو بیارید که کار دارم خدافظ
و قطع کرد
بلا فاصله بعد تلفن داروخونه زنگ خورد
پرهام :دارو خونه دکتر هخامنش .......استامینوفن بله داریم .........خانم درویش !!!!!!
برگشت منو نگاه کرد
یعنی کیه که با من کار داره 😮 ؟
برگرفته از رمان گره ماکانی
گوشیشو جواب داد :جونم آبجی قشنگم سلام اونی که داره پیش گوشت فک میزنه هم برسون
عه این همون خواهر برادری نبودنذکه اون روز فششون میداد و دعواشون کرد !خب خواهر برادر دیگه از رفیق نزدیک ترن خدا بده شانس ما که نه آبجی داریم نه داداش
پرهام :نه بیاید کیلیدارو بگیرید فقط صب ماشین رو بیارید که کار دارم خدافظ
و قطع کرد
بلا فاصله بعد تلفن داروخونه زنگ خورد
پرهام :دارو خونه دکتر هخامنش .......استامینوفن بله داریم .........خانم درویش !!!!!!
برگشت منو نگاه کرد
یعنی کیه که با من کار داره 😮 ؟
برگرفته از رمان گره ماکانی
- ۳.۹k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط