{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ♡جاذبه ی چشمات ♡پارت ۲۲ ♡

رمان ♡جاذبه ی چشمات ♡پارت ۲۲ ♡
پرهام :گوشی خدمتتون الان میگم بیان
روش کرد به من :یکی باهاتون کار داره
-کی ؟
پرهام :میگه کامیاره
-عه خب چرا به گوشیم زنگ نزد
گوشیو از پرهام گرفتم
-سلام خوبی ؟چیشده ؟
کامیار:سلام دختر خاله ی عزیز و گرامی زنگ زدم بگم خاله به هوش اومده
-جان من راست میگی !؟
کامیار:اره شوخی ندارم که
-وایی کامیار عاشقتم
چی جان هان من چی گفت اونم جلو کی جلو پرهام یا حضرت آدم سریع جمش کردم
-امم یعنی عاشقتم چون خوش خبری دادی
کامیار :آهان یه لحظه فکر کردم نظرت عوض شد
-منظوری نداشتم و نظرم همینه گوشیو بده مامانم میخوام باهاش حرف بزنم
کامیار:الان نمیشه بعدا بهت زنگ میزنم
باشه منتظرم
قطع کردم
خدایا شکرت که حال مامانم خوبه
پرهام :مامانت بهوش اومد ؟؟
اره
پرهام:ایشالا همیشه سالم و سلامت باشه
مرسی
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۶۵)

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 😍 پارت ۲۳ ساعت ۵ بعد از طهر بود و ...

زمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 😍 پارت ۲۴۴تا پله مونده بود که ا...

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۲۱ گوشیشو جواب داد :جونم آبجی ...

رمان جاذبه ی چشمات پارت ۲۰ 😍 😍 😍 ۲ ساعت بعد ...................

چند پارتی هیونجین

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط