بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۵۶
الکس لبش را خیس کرد صدای گریه های فندوقی به گوش اش میخورد این بیشتر اذیتش میکرد تنها دلیل زندگیش این گونه به اشک ریختند افتاد مخصوصا دختر به این شیرینی ای که روی گونه های تپل و قرمز اش اشک میریخت حتی با تصور اش هم برای الکس اذاب آور بود
شاید برای تهیونگ تا حدی اذاب آور بود که حتی لحظه ای در آن آپارتمان نماند و ترجیح داد که با. خوب ترین گزینه هست به شدت احساس بدی داشت آرنج اش را روی لبه پنجره ماشین گذاشت سپس با همان دستش لبش را نوازش میکرد گاه گاهی هم به منظره بیرون نگاه میکرد با یک دستش فرمون را به اختیار گرفته بود حتی لحظه ای آن نگاه الکس آن گریه های ته مین حرف های الکس اشک رفتن های ته مین
به شدت رو عصابش فشار شد سپس ترمز گرفت و گوشه ای ایستاد
٫ دارم چیکار میکنم ... اون دختر منه.. از وجودم ٫
محکم هر دو دستش را روی فرمون زد سپس با عصبانیت از ماشین پیاده شد سپس خیره به آن درخت ها خیره شد ابرو هایش تو هم رفت سپس
به اتفاق های فکر نمود .. گذشته تلخ ... آینده بی روشن اش از شدت کلافگی دستی به پیشانی اش کشید ....
ته مین به کوچولو ای خودش نشسته و به در تکیه داد سپس زانو های که یک وجب دیگر نبودن را به آغوش گرفت سپس تند نفسی کشید
الکس همچنان به در تکیه و آروم زمزمه کرد ...
الکس : ته مین میخواهی برات شعر ترو بخونم ؟
ته مین با بیحالی گفت ... ته مین : اوهمم
الکس به آرامی نفس کشید و هوا را وارد ریه هایش نمود سپس گفت
الکس : ته مین شیرینیه مادرشه ترش آدم بد هاست
ته مین آروم لبخند زد صدا قدم های کفش به گوشش خورد و سمته پله ها چشم دوخت سپس خدمتکار با لبخند دست به سینه ایستاد ...
خدمتکار : لطفا خانم کوچولو بریم پایین
ته مین به عصبانیت از روی زمین بلند شد سپس محکم پا اش را روی زمین کوبید و با داد کاملا بلند گفت
ته مین : نموخااااام
الکس به خوبی گوش به حرکت و حرف های دخترش بود ولی متاسفانه کاری از دستش برنمیآمد
خدمتکار : ولی آخه سه ساعت اینجا روی زمین نشستی
ته مین : نموخاااااااام
خدمتکار باز هم بودن حرفه دیگه ای آن مکان را ترک نمود سپس ته مین باز هم روی زمین نشست و با اخم به گوشه ای خیره شد الکس حس مادرانه قوی داشت حتی میفهمید که همین حالا دخترش هم بغض و هم عصبی شده بود
لبش را خیس کرد سپس گفت .... الکس : دخترم ..
پارت ۵۶
الکس لبش را خیس کرد صدای گریه های فندوقی به گوش اش میخورد این بیشتر اذیتش میکرد تنها دلیل زندگیش این گونه به اشک ریختند افتاد مخصوصا دختر به این شیرینی ای که روی گونه های تپل و قرمز اش اشک میریخت حتی با تصور اش هم برای الکس اذاب آور بود
شاید برای تهیونگ تا حدی اذاب آور بود که حتی لحظه ای در آن آپارتمان نماند و ترجیح داد که با. خوب ترین گزینه هست به شدت احساس بدی داشت آرنج اش را روی لبه پنجره ماشین گذاشت سپس با همان دستش لبش را نوازش میکرد گاه گاهی هم به منظره بیرون نگاه میکرد با یک دستش فرمون را به اختیار گرفته بود حتی لحظه ای آن نگاه الکس آن گریه های ته مین حرف های الکس اشک رفتن های ته مین
به شدت رو عصابش فشار شد سپس ترمز گرفت و گوشه ای ایستاد
٫ دارم چیکار میکنم ... اون دختر منه.. از وجودم ٫
محکم هر دو دستش را روی فرمون زد سپس با عصبانیت از ماشین پیاده شد سپس خیره به آن درخت ها خیره شد ابرو هایش تو هم رفت سپس
به اتفاق های فکر نمود .. گذشته تلخ ... آینده بی روشن اش از شدت کلافگی دستی به پیشانی اش کشید ....
ته مین به کوچولو ای خودش نشسته و به در تکیه داد سپس زانو های که یک وجب دیگر نبودن را به آغوش گرفت سپس تند نفسی کشید
الکس همچنان به در تکیه و آروم زمزمه کرد ...
الکس : ته مین میخواهی برات شعر ترو بخونم ؟
ته مین با بیحالی گفت ... ته مین : اوهمم
الکس به آرامی نفس کشید و هوا را وارد ریه هایش نمود سپس گفت
الکس : ته مین شیرینیه مادرشه ترش آدم بد هاست
ته مین آروم لبخند زد صدا قدم های کفش به گوشش خورد و سمته پله ها چشم دوخت سپس خدمتکار با لبخند دست به سینه ایستاد ...
خدمتکار : لطفا خانم کوچولو بریم پایین
ته مین به عصبانیت از روی زمین بلند شد سپس محکم پا اش را روی زمین کوبید و با داد کاملا بلند گفت
ته مین : نموخااااام
الکس به خوبی گوش به حرکت و حرف های دخترش بود ولی متاسفانه کاری از دستش برنمیآمد
خدمتکار : ولی آخه سه ساعت اینجا روی زمین نشستی
ته مین : نموخاااااااام
خدمتکار باز هم بودن حرفه دیگه ای آن مکان را ترک نمود سپس ته مین باز هم روی زمین نشست و با اخم به گوشه ای خیره شد الکس حس مادرانه قوی داشت حتی میفهمید که همین حالا دخترش هم بغض و هم عصبی شده بود
لبش را خیس کرد سپس گفت .... الکس : دخترم ..
- ۱۴.۶k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط