{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگ می گفت : دل هر آدمی دری دارد

مادربزرگ می گفت : دل هر آدمی دری دارد

می گفت : باید باز کنی در دلت را روی لبخند آدم ها

می گفت : هر کدام از این درها یک کلید بیشتر ندارند

می گفت : کلید دل آدم دست خود آدم نیست

می گفت : انگاری کلیدها را دم خلقت پخش کرده اند

بین آدم ها و هر کسی یکی برداشته برای خودش

می گفت بلند شو برو بگرد

بگرد ببین کلید قلب کیست توی دست هایت ؟

ببین کلید قلبت کجاست ؟
دیدگاه ها (۲)

وقتی انسان تمام عمر کار بکندلحظه ای فرا می رسد که در می یابد...

آغوش پدرم می گفت کهگرمای خورشید افسانه است !

ترجیح میدهم چیزی نگویم و چیزی نشنوم از بیهوده حرف زدن و دروغ...

میگیم میگذره ، آره میگذرههمه چی میگذره حتی من ، حتی توافسوس ...

امروز تولد کسیه که شاید برای خیلی‌ها فقط یه اسم بین کلی آدم ...

صدای شلیک

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

میبخشی پارت ۴

دو پارتی از نامجون پارت ۲از آشپزخانه صدای باز شدن یخچال و ظر...

چندپارتی جیهوپ

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p21کسی مقابلش ایستاد.از شدت ترمز، نزدیک ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ هر بار که این ج...

یک شب، یک اشتباهساعت از یازده شب گذشته بود که رادین بالاخره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط