{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو که لبخند زدی لحظه پر از منظره شد

تو که لبخند زدی لحظه پر از منظره شد
دل من اوج گرفت کوچه پر از پنجره شد
تو که لبخند زدی سایه به خورشید رسید
ابر پر حوصله شد بر تن هر شاخه چکید
تو که لبخند زدی حال دلم بهتر شد
زندگی شکل گرفت شکل یک باور شد
تو که لبخند زدی هستی من معنا شد
آن من گمشده ی خسته ی من پیدا شد
آه لبخند بزن گل شدن از خنده ی توست
فاتح این همه بازیست که بازنده ی توست
تو که احساس مرا می شنوی مانایی
تو به هر زاویه ی بودن من آگاهی
دیدگاه ها (۴)

بخون ....اینجا یعنی آلبومم...!!!اﯾﻨﺠـﺎ ﻣَن ﻣﯿﻨِﻮﯾﺴَـﻢ...✔ ﺧُ...

میدونی چرا ادم برفی عمرش کوتاه!؟چون وقتی میسازیمش با عشق میس...

نمیدانم/نمیدانم چه هیزم تریبه دنیا فروخته ام!!که دیگرانبه ار...

دستم به تو که نمی رسد...فقط حریف واژه ها می شوم !گاهی، هوس م...

🩸 نیشِ نیمه‌شبقسمت اول — آن شب که جونگین پیدایت کردبارون از ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

پارت ۱: خنده‌هایی که در باد گم شدندخورشیدِ عصر، رنگِ طلاییِ ...

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

پارت سیزدهم | اولین لبخنددو روز از مسابقه گذشته بود.برخلاف ه...

در سایه ی گذشته🌑(درخواستی از یک گل زیبا🌸)# قسمت اول: «اولین ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

قاب احساس. پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط