{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 رومان دریای آبی 》

《 رومان دریای آبی 》
پارت 73

جیمین : همسرم اومده استقبالم از این بهتر چی‌ میتونه باشه
ات‌لبخندی زد و دست جیمین رو گرفت
ات : شام آمادست لباس تو عوض کن بیا
جیمین دست دوره کمره ات حلقه کرد و اون به خودش نزدیک کرد
جیمین : تو نمی‌خواهی باهام بیای
ات : ولم کن جیمین الان یکی میبینه
جیمین ات رو بیشتر به خودش چس*بوند که ات بخاطر اینکه جیمین رو گول بزنه گفت
ات : پدر چیزی لازم داشتین
جیمین فکر میکرد پدرش اومد زود دستاشو از دوره کمرش باز کرد و ازش فاصله گرفت و خنده بلندي کرد و از جیمین چند قدمی دور شد
ات : گول خوردی آقاي پارک جیمین
صدای جیمین رو از پشت سرش میشنید که واسش خط و نشون میکشید
و به خنده وارد آشپزخونه شد تا غذا هارو روی میز بچینه
بعد از خوردن شام و جم کردن میز و شستن ظرفا به اوتاقش برگشت
و لباسش رو با یه لباس خواب عوض کرد وقتی از حمام بیرون اومد که جیمین روی تخت نشست بود و به تاج تخت تکیه داده بود و سرش توی گوشی بود ات به سمتش رفت و کنارش روی تخت دراز کشید و سرش روی سی*نه جیمین گذاشت
جیمین دستش رو نوازش وار روی موهای ات میکشید
جیمین : یادت که هست بهم قول دادی هر اتفاقی اوفتاد بهم بگی
ات : چیزی نشده که بخوام بهت بگم
جیمین : پس چرا من احساس میکنم ناراحتی
ات درحالی که سرش روی سی*نه جیمین به نگاهش رو داد به اون
ات : من خوبم نگران نباش تا وقتی تو کنارم باشی هیچ ناراحتی ندارم
جیمین دستش رو دوره کمرش حلقه کرد
جیمین : من همیشه کنارتم
ات دوباره سرش روی سی*نه جیمین گذاشت و چشماش رو بست
جیمین.....
اين چند روز رفتارای ات یکم تعقیر کرده نمیدونم دلیلش چیه
وقتی ازش میپرسم حرفو عوض میکنه یا چیزی نمیگه شاید چون همش توی خونه هست اینجوریه باید به کاری کنم تا بهترشه
صبح با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم و زود خاموشش کردم تا ات بیدار نشه آروم از رکی تخت بلند شدم و بعد از پوشيدن لباسم از اوتاق خارج شد امروز باید برای کاری صبح زود رفتم شرکت
امروز کارمو زودتر تموم کردم امروز میخواستم ات رو سوپرایز کنم و ببرمش بیرون سوار میشینم شدم که به گوشیم پیام اومد وقتی بازم کردن
شماره ناشناس بود
آدرس یه کافه بود و توش نوشته شده بود که ات با نامزد سابقش توی اون کافه قرار داره اولش باور نکردم چون من به ات اعتماد دارم
نمیخواستم برم اما بعد از پيام دوم که عکس ات بود که با اون جی یون عوضی توی کافه نسشته بود خیلی عصبانی شدم
و با سرعت بالایی رانندگی میکرد و به اون کافه رسیدم و وارد کافه شرم و با چیزی که دیدم از شک سر جام خشکم زده بود


ادامه دارد؟؟؟؟؟
https://wisgoon.com/mynhe
دیدگاه ها (۱)

《 رومان دریای آبی 》پارت 74《شیش ساعت قبل 》ات درحالی که مشغول ...

《 رومان دریای آبی 》پارت 75جیمین وقتی جوابی ازش نشنید و با عص...

《 رومان دریای آبی 》پارت 72ات : نه چیزی نیست فقد دلم برات تنگ...

《 رومان دریای آبی 》پارت 71ات......توی این مدت مادر جیمین مثل...

سناریو سانزو هاروچیرووقتی دعوتت میکنه کافه☕️: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:✦...

ازدواج قرار دادی ۷۰

پارت ششم ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط