{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودیم

بچه که بودیم
وقتی چشم میذاشتیم
حتی اگه تا صد هم می شمردیم
دوست هامون رو پیدا می کردیم.
پشت دیواری، توی کمدی، زیر میزی یا پشت درختها...
همین جا بود، همین نزدیکی ها،
گاهی حتی صدای نفسهاشونو می شنیدیم.
اصلا قایم می شدند که پیدا بشن ...
که پیدا بشن و ما از خوشحالی جیغ بکشیم .
امروز چی؟
همه چیز یه جور دیگه ست.
حتی بازیها!

یک لحظه چشم میذاریم
یک عمر خیره می مونیم به جاهای خالی ...
یهو گم می شه...
یک آدم!
گاهی حتی یک احساس
و بعضی وقتها یک معرفت!
اما من معتقدم که درهردوره ای هنوز هم هستند آدمهای بامعرفت
دیدگاه ها (۳)

اهل آرامش که شدی، آرام آرام درک می کنی،که ساکنین این وادی، ه...

استاد شهریار:گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نهگفته بو...

ﺩﻟﺖ ﻛﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ... ﺷﻠﻮﻏﺘﺮﯾﻦ ﻣﻜﺎﻧﻬﺎ، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭُﺧﺖ ...

کی میگه ما نسل سوخته و جز غاله شده ایم؟؟؟ ما که تو خونه های ...

کپشن

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚پارت۴(the last par...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

007-پنهان در مه - پارت ۶۲

بچه که بودیم وقتی چشم می ذاشتیم حتی اگه تا صد هم می شمردیم د...

‌بچه که بودیم وقتی چشم می ذاشتیم حتی اگه تا صد هم می شمردیم ...

بچه که بودیم وقتی چشم می ذاشتیم حتی اگه تا صد هم می شمردیم د...

بچـه که بودیم،وقتی چشم میذاشتیم،حتی اگه تا صد هم می شمردیم،د...

بچه که بودیم وقتی چشم می ذاشتیم حتی اگه تا صد هم می شمردیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط