{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمام تنم میلرزد…

تمام تنم میلرزد…
از زخمهایے ڪہ خوردہ ام..!!
من از دست رفتہ ام…شڪسـ ــ ـ ـتہ ام
مے فهمے؟؟
بہ انتهاے بودنم رسیدہ ام
اما…!
اشــــــڪ نمیریزم
پنهان شدہ ام پشت
لبخـــندے ڪہ درد میــــڪند
دیدگاه ها (۳)

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

موسیقی

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به انتهای راهرو خیره شد.ـ ...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌ونهم 𓆪ماشین جلوی یک ساختمان ...

P : 19

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

پارت ۳۹ تهیونگ چند قدم پشت سر لینا رفت.ـ لینا، وایسا.لینا بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط