{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یونگی با شنیدن حقایق از دهان پسر خشکش زد

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:27
یونگی با شنیدن حقایق از دهان پسر خشکش زد...
•بس کن دیگه.. جونگکوک نباید بفهمه این ها رو میدونی..
اشک های پسر گونه هایش را خیس میکرد، بخاطر گریه.. لب های صورتی اش کمی پف کرده بود.
^اگه بفهمه... از دستش میدم.. نمیخوام.. نمیخوام جونگکوک رو از دست بدم، هیونگ
یونگی تحمل اشک های پسرش را نداشت.. چطور میتونست تحمل کنه اون پسر جلوی چشمانش گریه میکنه.. با هر قطره اشک قلب یونگی تیر میکشید..
پسرش را در آغوش گرفت و بالای سرش را بوسید.
•نمیفهمه.. اجازه نمیدم بفهمه.. جونگکوک ولت نمیکنه، هانی..
صدای زنگ گوشی جیمین بلند شد.
پسرک از آغوش گرم یونگی جدا شد و سریع صفحه اش را چک کرد و با دیدن اسم مخاطب (Kook) پاسخ داد.
^جونگکوک؟!
.
.
.
از بار بیرون رفت و در همین حین شماره جیمین را گرفت.. بلافاصله صدای نگران پسر خاله اش شنیده شد.
^جونگکوک؟!
-هیونگ؟ خوبی؟
^میخوای سکتم بدی؟کدوم جهنمی ای تو؟!
-برات توضیح میدم.. حالم خوبه، چرا باز نگرانم شدی؟
^فقط بیا خونه.. لطفا، باید ببینمت
جونگکوک باشه ای گفت و با رسیدن به ماشین تماس را قطع کرد.. از پشت پنجره دودی چیزی معلوم نمیشد.. سمت در کنار راننده رفت و آن را باز کرد.
آنا داشت همراه با تهیونگ میخندید.
-کی بهت گفته اینجا بشینی؟
دختر مو خرمایی رو به جونگکوک کرد و لبخندش به آرامی محو زد.. لحن پسر جدی بود
~چیزه.. تهیونگ گفت.. من هم-
جئون حرف آنا را قطع کرد.
-گمشو عقب
دختر میدونست اعتراض فایده ای ندارد و بدون بحثی از ماشین پیاده شد و سمت در عقب رفت، آن را باز کرد و با هوفی نشست.
جونگکوک چشم غره ای رفت و سوار شد.
کیم پوزخندی زد.. بلاخره نگاهش را از جونگکوک گرفت، ماشین را روشن کرد و راه افتاد.
+خب، لیدی...میخوای نیویورک بمونی؟
دختر خواست حرفی بزند ولی حرفش توسط جونگکوک قطع شد.
-نه.. برمیگرده شیکاگو
~جونگکوک-
-آنا از دستت خیلی عصبانی ام.. بهتره دهنتو ببندی و ساکت بشینی سر جات
______________________________________________
اینم از این.. بجای دو پارت یک پارت اضافه هم میزارم برای تشکر چون شرط ها رو زود رسوندین❤
دوستون دارم✨🌹
دیدگاه ها (۰)

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:28ادامه مسیر در سکوت پیش رفت. بلاخره به عمارت رس...

قیافه آنا

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:26پسر مرد بزرگتر را به آرامی هل داد و از خوش جدا...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:25«رو به روی بار، 1۱:۱٠am»از ماشین لوکسش پیاده ش...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:5(. نقطه علامته یونگیه بچها)"ویو راوی"جیمین با ت...

𝙈𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:4"ویو راوی"«روز بعد»ساعت 22:58pm, نیویورک بلاخره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط