{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو راوی

𝙈𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:4
"ویو راوی"
«روز بعد»

ساعت 22:58pm, نیویورک
بلاخره به مقصد رسیدن ...نیویورک
جونگکوک داخل ماشین خواب بود..با حس ایستادن ماشین به آرومی از خواب بیدار شد

+رسیدیم ؟
جیمین با صدایی خسته و آرام خندید
-آره..از خستگی دارم میمیرم..پیاده نشو تا بهت بگم
جیمین پیاده شد
جونگکوک سرش رو به پنجره سرد تکیه داد و پسر خالش رو با آن چشمای خمارش تماشا کرد.
جیمین سمت مردی با موهای مشکی و چشمای گربه ای رفت .
با حرکتی که آن دو کردند ،جونگکوک اولش تعجب کرد ولی کمی بعد پوزخندی گوشه لب پسرک شکل گرفت

-وادفاک..جیمین گیه؟ اینم حتما همون یونگیه
جونگکوک تماشا کرد که آنها حدود سه دقیقه همو می بوسیدند...
ولی دیگه خسته شد و ضربه ای آهسته به شیشه ماشین زد و اون صحنه رمانتیک شون رو خراب کرد
یونگی نگاهی به جونگکوک انداخت و گوشه لبش بالا رفت...

.همون پسر خالته؟
جیمین سری تکون داد
-اوهوم.. جونگکوک..یکم کله شقه..ولی پسر باحالیه
.یه ایده ای دارم بیب..
-میشنوم..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت چهار که قولشو داده بودم
حمایت کنین لطفا
لایک و بازنشر یادتون نره ✨🎀
حتما نظرتونو بگین سیسیا 🥀✨
دیدگاه ها (۴)

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:5(. نقطه علامته یونگیه بچها)"ویو راوی"جیمین با ت...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:6داخل هوا کمی گرم تر بود..حس عجیبی داشت ولی عجیب...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:2+چرا این کارو کردم...گاد...پسرک از روی تخت با خ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:1"ویو راوی"نیویورک ،8:22 pmاتاق رنگ خاکستری و تا...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:7نیویورک ،ساعت 8:15AMپسر خواب بود..بعد مدت ها یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط