نقطه علامته یونگیه بچها
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:5
(. نقطه علامته یونگیه بچها)
"ویو راوی"
جیمین با تعجب به آن چشمان مشکی و کشیده مرد خیره شد.
-چی تو اون کلته ،مین؟
.متوجهی که شرکتی که به پسر خاله عزیزت رسیده چقدر با ارزشه..نه؟
-خب؟.. حرفتو رک و رو راست بزن،هیونگ
.نمیخوام فکر کنی که میخوام گولت بزنم یا یه همچین ک.صشری...فقط میخوام کمکتون کنم،بیب
جیمین لبخندی زد و سر تکون داد.
-نه اصلا...بگو ببینم چه ایده ای داری..
. تهیونگ رو میشناسی..نه؟
-اوهوم
.اون میتونه خیلی بهمون کمک کنه،جیمینا
-مطمئنی اون عوضی قابل اعتماده؟
یونگی خواست ادامه حرفش را بزند که در ماشین باز شد و جونگکوک که کاملا از چهره اش معلوم بود چقدر کلافه شده است بیرون آمد
+حرفاتون تموم نشد؟
جیمین رو به پسر کرد
-بهت گفتم از اون ماشین لعنتی نیا بیرون تا بهت نگفتم!
+هیونگ خسته شدم دیگه! دلم خواست بیام بیرون. راستی نمیخوای این آقای محترم رو معرفی کنی؟
جیمین خواست دهنشو باز کنه و هرچی به دهنش میاد رو به اون جئون عوضی بگه ولی یونگی سریع تر اقدام کرد.
. یونگی.. اسمم مین یونگیه..و فکنم تو هم باید جونگکوک باشی
پوزخندی روی لب های خوش فرم پسر شکل گرفت
+آره..پسر خاله دوست پسرتم
-کوک!-
+خفه...فعلا بهت چیزی نمیگم هیونگ..ولی باید برام کامل و مفصل توضیح بدی با یونگی چطور آشنا شدی
هوا داشت سرد میشد.. یونگی آرام به بحث آن دو بچه گوش میداد و خیلی آهسته میخندید
.کافیه،پسرا..هوا سرده...بهتره بریم داخل
----------------------------------------------------
لطفاً حمایت کنید دوستان..لایک و بازنشر یادتون نره ✨🥀
part:5
(. نقطه علامته یونگیه بچها)
"ویو راوی"
جیمین با تعجب به آن چشمان مشکی و کشیده مرد خیره شد.
-چی تو اون کلته ،مین؟
.متوجهی که شرکتی که به پسر خاله عزیزت رسیده چقدر با ارزشه..نه؟
-خب؟.. حرفتو رک و رو راست بزن،هیونگ
.نمیخوام فکر کنی که میخوام گولت بزنم یا یه همچین ک.صشری...فقط میخوام کمکتون کنم،بیب
جیمین لبخندی زد و سر تکون داد.
-نه اصلا...بگو ببینم چه ایده ای داری..
. تهیونگ رو میشناسی..نه؟
-اوهوم
.اون میتونه خیلی بهمون کمک کنه،جیمینا
-مطمئنی اون عوضی قابل اعتماده؟
یونگی خواست ادامه حرفش را بزند که در ماشین باز شد و جونگکوک که کاملا از چهره اش معلوم بود چقدر کلافه شده است بیرون آمد
+حرفاتون تموم نشد؟
جیمین رو به پسر کرد
-بهت گفتم از اون ماشین لعنتی نیا بیرون تا بهت نگفتم!
+هیونگ خسته شدم دیگه! دلم خواست بیام بیرون. راستی نمیخوای این آقای محترم رو معرفی کنی؟
جیمین خواست دهنشو باز کنه و هرچی به دهنش میاد رو به اون جئون عوضی بگه ولی یونگی سریع تر اقدام کرد.
. یونگی.. اسمم مین یونگیه..و فکنم تو هم باید جونگکوک باشی
پوزخندی روی لب های خوش فرم پسر شکل گرفت
+آره..پسر خاله دوست پسرتم
-کوک!-
+خفه...فعلا بهت چیزی نمیگم هیونگ..ولی باید برام کامل و مفصل توضیح بدی با یونگی چطور آشنا شدی
هوا داشت سرد میشد.. یونگی آرام به بحث آن دو بچه گوش میداد و خیلی آهسته میخندید
.کافیه،پسرا..هوا سرده...بهتره بریم داخل
----------------------------------------------------
لطفاً حمایت کنید دوستان..لایک و بازنشر یادتون نره ✨🥀
- ۱.۶k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط