{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت : ۳۹

پارت : ۳۹



بارام : امممم خببب


بارام ویو :


راستش برام گفتنه اینکه دیشب باهم چیکار کردیم زیاد برام راحت نبود که یونجون خودش فهمید چیکار باهم کردیم



یونجون : ووو بارام عشقم ببخشید الان دلت جاییت درد نمیکنه فداتشم؟


بارام : نه درد نمیکنه الانم بیا بریم صبحانه بخوریم


یونجون : اوممم باشه ( لباساشو میپوشه)


یونجون : خب بریم عزیزم



بارام : بریم


( خلاصه که الان دارن صبحانه میخورن 🗿)


یونجون : بارام


بارام : بله؟


یونجون : اممم خببب به نظرت ما یکم سنمون برای این کار کم نبود؟ ( بچه ها سناشون رو اوردم پایین تر الان بارام ۱۸ سالشه و یونجون ۱۹ سالشه)


بارام : امممم خب اره کم بود ولی خب بالاخره یه روز باید انجامش میدادیم چه سنمون کم باشه چه زیاد



یونجون : اره



بارام : در ضمن تو داخلم خالی نکردی که



یونجون : اممممم خبببب راستش



بارام : یونجون نگو که



یونجون : ببخشید ولی من دیشب که از حال رفتی حواسم نبود و داخلت خالی کردم



بارام : چـ چی؟



یونجون : بـ ببخشیـ



بارام : یونجون چی گفتیی؟ ( داد میزنه 🗿)



بارام : تو اصلا یک درصدم فکر کردی که اگه من حامله بشم چی میشه هاا؟( داد)



یونجون : خب یادم رفت کاندوم بزارم


بارام : اهههههه لعنتییی ( داد)



یونجون : ببخشید



بارام : یونجون همین الان برام یه بیبی چک بیار



یونجون : الان میفرستم بگیرن



بارام : فقط سریع



یونجون : باشه
دیدگاه ها (۲۷)

پارت : ۴۰ و دوباره بارام ویو 🗿: الان منتظره یونجون موندم ت...

پارت : ۴۱ بارام : ( از بغله یونجون میاد بیرون) یونجون : ...

خبببب بچه ها کاره پیج تمام شد پس الان دو پارت براتون میزارم

" ددی مافیایی من "" فصل ۲ "پارت : ۳۸بارام ویو : با احساسه ...

پارت 2اگه این علامت (+) رو گذاشتم یعنی نویسنده داره حرف میزن...

P15🐣&داداش؟-بیدار شدی پرنسس{موهاشو میزنه کنار}&اوم-حالت خوبه...

فیک نامجون پارت ششم (میکاپ آرتیست)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط