{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی برای خود خانه‌ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با د

مردی برای خود خانه‌ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.
در همسایگی او خانه‌ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می‌کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه‌اش و ریختن آشغال آزارش می‌داد.
یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است.
سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه‌های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد.
وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است.
وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه‌های تازه و رسیده داد و گفت:

هرکس آن چیزی را با دیگری قسمت می‌کند که از آن بیشتر دارد...
دیدگاه ها (۸)

📚 همسایه مسجد 💠 سؤال: از آنجایی که شرکت در نماز جماعت، مستح...

🔴ثروتمندی از پنجره اتاقش به بیرون نگاه کرد و مردی را دید که ...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

#حکایت_قدیمی در گذشته های دور مهمانی سرزده و دیروقت به خانه ...

باید برخاست...هر سال، پنج روز آخر ماه صفر، خانه‌ی ما شکل حسی...

مرغ ملانصرالدین فقط یک پا داشتچرا می‌گوییم «مرغش یک پا دارد»...

خیلی‌ها فکر می‌کنند دندان هم نوعی «استخوان» است. اشتباه محض....

خدمتکار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط