ویو ات

ویو ات
وقتی غذا رو دیدم یاد جویی افتادم اون عاشق که ن یچی فراتر از عاشق بودن این غذا رو دوس داشت
وقتی ارباب ازم پرسید
با چشای اشکی بش نگا کردم
ته: هعی چیشده
کوک: حالت خوبه دلت درد میکنه؟
ته: دلش؟
ات: ن ن خوبم چییزی نیس
کوک: مطمعنی
ات: اره....... حق حق حققق دلم براش تنگ شدههههع( اولش بقض بدش ریخت بیرونن)
تع: برا کی
ات: برا دوستم دو ماهه اینجامو هیچ خبری ازش ندارم
اگه باز... وایی ننن حق حق
کوک: اروم اروم باش میخوای بریم دیدنش؟
ات: واقعا
کوک : ارع
# دوستان کوک همون سرد قبلیه #
ات: من بر اماده شمم
وقتی پا شدم کوک دستمو گرفت و نشوتد رو صندلیم
کوک: بشین بخور بد میریم
ات: وای یادم رف
ته: منم میام پس
ات: بشههه( ذوق
کوک ویو
واقعا یعنی انقدر وابستشه که انقدر ناراحت شده براش
بد غذا تویید طبقه بالا
منم رفتم لباسامو عوض کردم تهیونگم پایین منتظر بود
ات ی تیپ ساده زد که بازم خوشگل بود
ویو ات
ی تیپ ساده زدم رفتم پایین ارباب که ی تیپ دختر کش زده بود تهیونگم که عین همیشه ماههه
سوار ماشیین شدیمو من عقب نشستم با ماشیین کوک رفتیم تهیونگم جلو نشست
وقتی رسیدیم بدو بدو رفتم بالا و درو زدم
جویی درو باز کرد
ات: سلام
پریدم بقلش
دیدگاه ها (۰)

ات ویو : پریدم بقلش وایی دلم براش ی زرههه شده بود جوییکه تو ...

ویو کوک ولی این دوتا خیلی صنیمین ولی تهیونگ انگار ازم نارا...

ته: ها؟ ..ن..خب جلو در همو دیدیم ات: اهاته: بیا بریم داخل هو...

ویو ات ات: ارباب شماییدکوک: بیدار شدی؟ی قرص و ی لیوان اب گزا...

اما من عاشقتم ! پارت ۷ تهیونگ بعد از اینکه کارای شرکت و راست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط