پارت نزدیک شدن تدریجی
---
پارت ۲: نزدیک شدن تدریجی
روزها میگذشت و مایکی و ا/ت ناچار بودند به دلایل مختلف زمان بیشتری با هم بگذرانند. گاهی اوقات در جلسات بونتن، گاهی در خیابانهای خلوت شهر، و گاهی در موقعیتهایی که هیچکس انتظارش را نداشت.
با هر برخورد کوتاه، حس کشش بینشان عمیقتر میشد. نگاهها پر از معنا، لبخندها پر از کنایه و لحظات سکوت، پر از احساس بود. مایکی که همیشه کنترل اوضاع را در دست داشت، برای اولین بار متوجه شد که نمیتواند فکرش را از ا/ت دور کند.
ا/ت هم کمکم به مایکی نزدیکتر شد؛ نه فقط به خاطر حضورش در بونتن، بلکه به خاطر شخصیتی که پشت آن سردی و اعتمادبهنفس مخفی شده بود. لحظههای کوتاهشان، حتی یک تماس دست یا یک نگاه طولانی، پر از شور و حس عاطفی بود که هر دو را به هم نزدیکتر میکرد.
با وجود خطرهای بیرونی و تهدیدهای گروه، یک حقیقت روشن بود: آنها دیگر نمیتوانستند از هم دور شوند.
---
پارت ۲: نزدیک شدن تدریجی
روزها میگذشت و مایکی و ا/ت ناچار بودند به دلایل مختلف زمان بیشتری با هم بگذرانند. گاهی اوقات در جلسات بونتن، گاهی در خیابانهای خلوت شهر، و گاهی در موقعیتهایی که هیچکس انتظارش را نداشت.
با هر برخورد کوتاه، حس کشش بینشان عمیقتر میشد. نگاهها پر از معنا، لبخندها پر از کنایه و لحظات سکوت، پر از احساس بود. مایکی که همیشه کنترل اوضاع را در دست داشت، برای اولین بار متوجه شد که نمیتواند فکرش را از ا/ت دور کند.
ا/ت هم کمکم به مایکی نزدیکتر شد؛ نه فقط به خاطر حضورش در بونتن، بلکه به خاطر شخصیتی که پشت آن سردی و اعتمادبهنفس مخفی شده بود. لحظههای کوتاهشان، حتی یک تماس دست یا یک نگاه طولانی، پر از شور و حس عاطفی بود که هر دو را به هم نزدیکتر میکرد.
با وجود خطرهای بیرونی و تهدیدهای گروه، یک حقیقت روشن بود: آنها دیگر نمیتوانستند از هم دور شوند.
---
- ۳.۹k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط