(Just a game?)
(Just a game?)
Part24
÷اون عموی تهیونگه
+چیی؟
÷البته شاید تشابه اسمی باشه
+تو عموی تهیونگ از کجا میشناسی
÷اوه بهت نگفتم تهیونگ منو به خانواده ش معرفی کرده
+چی واقعا؟ عروسی داریمم
÷خفه میگم میخوای به تهیونگ بگم عکس عموش بفرسته ببینیش
+نه نمیخواد الان بگی میخوام بچه ها رو دعوت کنم اون موقع ازش میپرسم
÷اوکی بچه هارو واسه چی میخوای دعوت کنی
+دوماهه ندیدمشون و خب یه خبرم دارم
÷چی؟ چه خبری؟
+موقعی که بچه ها میگم میفهمی حالا برو به تهیونگ و بچه ها خبر بده منم برم یکم خرید کنم
÷اوکی منم میام
با جنا رفتیم یکم تنقلات نوشیدنی خریدیم اومدیم خونه
میز آماده کردم چیزایی که خریده بودیم روش گزاشتم رفتم لباسمو عوض کردم یه میکاپ ریزم کردم از اتاق اومدم بیرون
که صدای زنگ در اومد رفتم در باز کردم که با بچه ها مواجه شدم
نشسته بودیم باهم شوخی میکردیم جیهوپ و تهیونگ که از وقتی اومدن داشتن بازی میکردن
ما دخترا هم پیش هم نشسته بودیم که یدفعه جنا گفت
÷مایا مگه نمیخواستی بهمون یه خبر بدی بگو دیگه
همه نگاهشون برگشت سمت من که جیمین گفت
جیم:نکنه دوست پسر پیدا کردی یعنی فقط من سینگل موندم هعی اون جونگکوک بیشعورم که با دوست دخترش رفته سفر کوفتش بشه
همه ساکت شدن جیمینم که تازه فهمید چی گفته سریع برگشت سمتم
جیم:وای ببخشید یعنی چیزه من...
+مشکلی نیست جیمین دیگه برام مهم نیست
نامجون که دید اوضاع زیاد جالب نیست گفت
نامجون:خب چه خبری میخواستی بهمون بدی؟
+خب چیزه من دارم میرم
÷یعنی چی میرم باز داری کجا میری؟
+دارم میرم آلمان برای دانشگام
کسی حرفی نزد فقط داشتن بهم نگاه میکردن که جنا اومد سمتم بغلم کرد
÷باز داری میری تو تازه اومدی
+دو هفته پیشتونم
÷چی یعنی فقط دوهفته اینجایی؟ و گریه کرد
+جنا؟ خوبی یعنی انقدر منو دوست داری
جنا یکی زد تو سرم گفت خفه شو بقیه بهش خندیدن به من تبریک گفتن
دیگه همه رفته بودن فقط جنا و تهیونگ مونده بودن
÷خب ته ته بهت گفتم یه قضیه پیش اومده
ته:خب؟ چیشده؟
÷ته مامان مایا یه دوست پسر داره که اسمش دقیقاً مثل عموته میخواستم عکس عموت به مایا نشون بدی ببینه اونه یا نه
تهیونگ که یکم شوکه بود گوشیش از جیبش بیرون آورد بعد یکم یه عکسی آورد
ته:اینه؟
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
Part24
÷اون عموی تهیونگه
+چیی؟
÷البته شاید تشابه اسمی باشه
+تو عموی تهیونگ از کجا میشناسی
÷اوه بهت نگفتم تهیونگ منو به خانواده ش معرفی کرده
+چی واقعا؟ عروسی داریمم
÷خفه میگم میخوای به تهیونگ بگم عکس عموش بفرسته ببینیش
+نه نمیخواد الان بگی میخوام بچه ها رو دعوت کنم اون موقع ازش میپرسم
÷اوکی بچه هارو واسه چی میخوای دعوت کنی
+دوماهه ندیدمشون و خب یه خبرم دارم
÷چی؟ چه خبری؟
+موقعی که بچه ها میگم میفهمی حالا برو به تهیونگ و بچه ها خبر بده منم برم یکم خرید کنم
÷اوکی منم میام
با جنا رفتیم یکم تنقلات نوشیدنی خریدیم اومدیم خونه
میز آماده کردم چیزایی که خریده بودیم روش گزاشتم رفتم لباسمو عوض کردم یه میکاپ ریزم کردم از اتاق اومدم بیرون
که صدای زنگ در اومد رفتم در باز کردم که با بچه ها مواجه شدم
نشسته بودیم باهم شوخی میکردیم جیهوپ و تهیونگ که از وقتی اومدن داشتن بازی میکردن
ما دخترا هم پیش هم نشسته بودیم که یدفعه جنا گفت
÷مایا مگه نمیخواستی بهمون یه خبر بدی بگو دیگه
همه نگاهشون برگشت سمت من که جیمین گفت
جیم:نکنه دوست پسر پیدا کردی یعنی فقط من سینگل موندم هعی اون جونگکوک بیشعورم که با دوست دخترش رفته سفر کوفتش بشه
همه ساکت شدن جیمینم که تازه فهمید چی گفته سریع برگشت سمتم
جیم:وای ببخشید یعنی چیزه من...
+مشکلی نیست جیمین دیگه برام مهم نیست
نامجون که دید اوضاع زیاد جالب نیست گفت
نامجون:خب چه خبری میخواستی بهمون بدی؟
+خب چیزه من دارم میرم
÷یعنی چی میرم باز داری کجا میری؟
+دارم میرم آلمان برای دانشگام
کسی حرفی نزد فقط داشتن بهم نگاه میکردن که جنا اومد سمتم بغلم کرد
÷باز داری میری تو تازه اومدی
+دو هفته پیشتونم
÷چی یعنی فقط دوهفته اینجایی؟ و گریه کرد
+جنا؟ خوبی یعنی انقدر منو دوست داری
جنا یکی زد تو سرم گفت خفه شو بقیه بهش خندیدن به من تبریک گفتن
دیگه همه رفته بودن فقط جنا و تهیونگ مونده بودن
÷خب ته ته بهت گفتم یه قضیه پیش اومده
ته:خب؟ چیشده؟
÷ته مامان مایا یه دوست پسر داره که اسمش دقیقاً مثل عموته میخواستم عکس عموت به مایا نشون بدی ببینه اونه یا نه
تهیونگ که یکم شوکه بود گوشیش از جیبش بیرون آورد بعد یکم یه عکسی آورد
ته:اینه؟
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
- ۶۹۴
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط