{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم چه می خواهم خدایا

نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز
ز جمع آشنایان میگریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
دل من ای دل دیوانه من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها


(عکاسی خودمه قشنگه؟؟؟)
دیدگاه ها (۲)

شهریست در کنار آن شط پر خروش با نخلهای در هم و شبهای پر ز ن...

گاهی غرق شدن توی زندگی خودت بهتره !!!!!!دیدن خیلی چیزا تو خی...

ﻣﺸﮑﻞ ﻣﺎ ﺩﺭﻓﻬﻢ ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ...

انسانم !ساکت ، چون درخت سیب !گسترده ، چون مزرعه ی یونجه !و ب...

ز جمع آشنایان می گریزمبه کنجی می خزم آرام و خاموشنگاهم غوطه ...

نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه...

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می ...

. گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم ویکرنگ هستندول...

نمی دانم چه می خواهم خدا یا به دنبال چه می گردم شب و روز چه ...

نمی دانم چه می خواهم خدا یا به دنبال چه می گردم شب و روز چه ...

نمی دانم چه می خواهم خدا یا به دنبال چه می گردم شب و روز چه ...

گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم ویکرنگ هستندولی در...

#گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم ویکرنگ هستندولی د...

گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم ویکرنگ هستندولی در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط