{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رمان #دنیای_من

#رمان #دنیای_من
پارت نوزدهم:
باورم نمیشد دکتر گفت که ارشین سرطان خون داره
اصلا باورم نمیشد
دکتر_ببین دخترم فعلا خیلی مریضی ها به سراغت میاد اما خوشخیم بری اونور با شیمی درمانی خوب میشه
به ارشین نگاه کردم شوکه اشکی ریخت




_د ارشین یعنی چه اون داداشته حقشه بدونه اه
ارشین_من نمیگم نگیم میگم بذار بعد از جشن بگیم جشن کوفتش نشه اه
عصبانی به ارشین نگاه کردم
_قبول اما به محض اینکه جشن تموم شه داد میزنم همه بفهمن
ارشین_قبول
تازه به خودم اومدم
نگاهی به خودم کردم
با این ارایش تو خیابونم؟
_وای خاک بر سرم دیر شد
دست ارشین و گرفتم دویدم فقط
پریدم تو ماشین اریا
_اریااااا بروووو
اریا گازشو داد
اریا_چیشد؟
_هیچی بو بعدا میگم دیر شدددددددد
اریا_عههه کم جیغ جیغ کن میرسیم دیه
بعد از یه ربع رسیدیم
تقریبا خونه پر شده بود
وارد شدم و یواشکی رفتم اتاقم
لباسم  وپوشیدم
رژ و تمدید کردم
لاک مشکیم و زدم و نوار های شبرنگ و روش زدم
ارشین اومد
ارشین_پس نمیگی دیع؟
_فقط تا بعد از جشن
ارشین_مر.....‌
هنوز جملش تکمیل نشده بود که از بینیش خون اومد
دلم براش میسوخت
تو این سن باید این بیماری و بگیره؟
قطره اشکی از گوشه چشمم چکید
پسش زدم
خیلی وقت نیس باهاش اشنا شدم اما اینقدر دوسش داشتم که........
ارشین اومد بیرون
لبخندی زد
ارشین_بریم؟
_بریم اجی
دستشو گرفتم و رفتیم بیرون
با ورودم دست و جیغ و هورا بلند شد
زهر مار کفاثطا
اینا کین دیه؟
ماشالا چه جمعیتی




لیا_خوب دختر عمو چمیکنی؟
لیا دخترِ عمو بزرگم بود ۱۸ سالش بود
لبخندی زدم
لیا_بریم بیرون میخوام با بچه های فامیل پدریت اشنات کنم
دست ارشین و گرفتم
نمیخواستم لحظه ای از کنارم جم بجوره
_بریم
رفتیم حیاط
حیاط همون ویلا سفید خوشگله بعدا فهمیدم ویلا خودمونه
البته هر چند ویلا ارشامم خوشگل بود
رفتن بیرون اینور دیدن لشکری از همه نوع دختر پسر یه ور
خاک برسرم
بعد از اشنا شدن فهمیدم بنده دارای ۴ عمو دارم و بدون عمم
عمو کاوه ا زنعمو سوسن که بچه هاشون میشن دوتا دختر دوقلوی ۱۸ ساله به اسم های لیا و لاله و هردو مجرد ، عمو کیانمهر (حالا دیه دو کیانمهر داریم)زنعمو اعظم که ثمرشون میشه دوتا پسر یکی ۱۹ ساله به اسم کوروش یه پسر ۱۶ ساله به اسم کیارش و هر دو مجرد ،بعدش میشه عمو کیوان زنعمو شیرین که فززندایی یه دختر ۲۵ ساله به فاطمه که یه شوور داره به اسم سهند یه دختر ۲۰ ساله عاطفه نامه و شوور داره به اسم سپنتا که از قضا میشه داداش سهند و یه پسر داره ۱۵ ساله به اسم عارف که مجرده (پ ن پ بیاد ازدواج کنه)،بعد میشه بابای من که میشه بابا علی با زنی به اسم زهرا و ثمره ی عشقشدن که میشه یه کله پوک اول ارین ۲۷ ساله بعدش میشه کله پوک اریای ۲۱ ساله و بعد میشه این بنده ی گله گلاب با اسم دنیای نفس عشق که ۱۶ سال دارم،بعد میشه عمو اشوان که مجرده و ۲۷ سال سن داره این خودشم اومده بود معرفی بشه عمم که ندارم


جشن تموم شدع
الان همه که میشه شامل ارشام ،اریا،ارین،سهیلا،سهیل،طاها،ترلان،امین،کیانمهر،لیلا،لیلی،شاهین،سحر،امیر،هاله،هیراد بودن نشسته بودن
ارشین_بیا فقط به ارشام بگیم
اگه خودش اینطور میخواست حرفی نداشتم
اما چرا؟
_قبوله
صداش زدم
_ارشام
ارشام_ج...بله
این میخواست بگه جانم؟
پس چرا پشیمون شد
چشمکی زدم و با نیش باز ادامه دادم
_چرا پشیمون شدی؟
خندیدو چیزی نگفت
_دنبال من بیا
بلند شد
دست ازشین و گرفتم
اریا_کجا؟
_فضول و بردن جهنم گفتن اشدا بخور هیچی نگو
با این حرفم همه زدن زیر خنده
رفتیم توی اتاق
نمیدونستم چجوری به ارشام بگم
واقعا نمیدونستم
خیلی غیر منتظره و یهویی گفتم
_ارشین سرطان خون داره
...........
نظر بدین ❤
دیدگاه ها (۱)

#رمان #دنیای_منپارت بیستم:ای خاک برسرت دنیااین چه طرز گفتن ب...

#رمان #دنیای_منپارت بیست و یکم:دخترک اوقی زد و در دسشویی دوی...

#رمان #دنیای_منپارت هجدهم:ارین سهیلا رو چرخوندو.....یا قرانا...

#رمان #دنیای_منپارت هفدهم:_زیم  زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ...

دوستان فیک جدید داریم فوق العاده طنز ( کاپل تهکوک)مقدمه:(جون...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_5±آقا .._با این پولی که میگی...

بچه ها تصمیم گرفتم درخواستی بنویسم این چند پارتی هم که می‌خو...

معرفی فیک جدید

فیک کوک پارت = ۲ ویو ا.ت با صدای زنگ هشدار گوشیم از خواب بید...

کپشن!!

معرفی شخصیت ها:نامجون،یونا،سوآ و دوهیونیونا زن نامجون هست که...

کش موی سرنوشت. پارت p/۲رفت و نشست سر نیز خودش نیلا با کش مو...

معرفی شخصیت ها👇لی اتدختر خاندان لی و قبیله سلطنت خون‌آشامی (...

سلام بچه ها.... خب بریم برای معرفی شخصیت ها و خلاصه داستان ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط