{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رمان #دنیای_من

#رمان #دنیای_من
پارت هفدهم:
_زیم  زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم کجکی کجکی  کجکی ابرویت نیش گزدم است ..... چکنم افسوس مال مردم است....کجکی ابروت نیش گزدم است.....چکنم افسوس مال مردم است....زیم...زیم...زیم...زیم...زیم...زیم...زیم...زیم....زیم..زیم...زیم...زیم....زیم....زیم...زیم....زیم...زیم...‌دو چشم پر خمارت را که داره
به اینجا اهنگ که رسید دیگه نتونستم ادامه بدم و زدم زیر خنده
اما اریا پاشد اومد وسط و با لهج افغانی ادامه داد
اریا_دو ابروی دم مارت را که داره.....بگردم شهر به شهر....کوچه به کوچه.....بپرسم اختیارت را که داره.....زیم....زیم.... زیم....زیم....زیم....زیم....زیم.....زیم.....زیم....زیم.....زیم...‌.زیم....زیم.....زیم....زیم.....زیم....زیم....بیا جانا بیا جانانه ای من
حالا ارین پاشد اومد و شروع کرد خوندن و رقصیدن
ارین_بیا شمع  و بیا پروانه ای من
دیگه طاقت نیاوردیم





با حس اینکه پاهام بر هم میخاره بلند شدم
_الهی خدا به حق پنج تن ال عبا برتون داره ظالمای ستمگر
لیلی و سحر و هاله نیششون و برام باز کردن
_زهر مار نکبتا
همونطور که غر غر میکردم رفتم دشویی
ابی به صورتم زدم و خواب الود اومدم بیرون
بیرون اومدن من همانا
جفت شدنم با در همانا
الان رفتم بیرون مثلا؟
لا چشم و باز کردم و رفتم بیرون
رفتم تو اشپزخونه همه جمع بودن
_جمعتون جمع بود تنفس اکیپتون کم بود
با این حرفم اریا حالت اوق به خودش گرفت
بیشعووووووور
با این حرکت اریا همه خنیدن
_رو اب بخندین کثافطا
ارشام_حرص نزن بچت گشنه میمونه
اول نفهنیدم منظورش چیه اما.....
جیغی فراتر از بنفش کشیدم که همه دسشونا گذاشتن رو گوششون اما ارشام فقط میخندید
قاشق و برداشتم و به سمتش پرت کردم
_بیشرف





امروز روز جشنه بندس و بنده دارم زیر دست این ارایشگر نکبت جون میدهم
از بس که این مو هارو کشید و ور زد
بعد از یک ساعت بالخره رضایت دادن بندرو ول بنماین
ای جان بخولمت جوجو
نفس کی بودی تو کی بودی تو عشقم؟
موهامو همشو بابلیس کرده بود و یه قسمتش و گرفته بود و با کش بسته بود و روی موهام انداخته بود
حالا موهام تا پایین کمرم بود
از جلو هم برام فرق باز کرده بود و تاج دخترونه زده بود
پشت چشامو مشکی قرمز کرده بود
و اون رژ قرمزم بعد توی چشم میزد
لباسم و پوشیدم
به خودم نگاع کردم
_احیانا با پرنسس خواهر دوقلو بودم من؟
سهیلا_یعنی خدایی اعتماد به نفس تو رو گ*و*ز میداشت الان امپراطور باد ها بود
با این حرفش همه زدن زیر خنده
امامن کم نیاوردم
_همین که تو امپراطور بادهایی بسته
اول یکم با تعجب بعدچنان زدن زیر خنده سهیلام ای حرص خورد
ای حرص خورد
ای حرص خورد
در اتاق زده شد
ارین_اماده اید دخترا؟
_اره
ارین_سهیلا میشه یه لحظه بیای؟
سهیلا لبخندی زد
واااا؟
سهیلا_اومدم
اینا مشکوک میزناهه
یواش یواش اروم اروم رد سهیلا و ارین رفتم تا رفتن ........
......
نظر بدین ❤
دیدگاه ها (۱)

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۲۷ویو لیاـبعد از ...

forcer by your sideبه اجبار کنار تو part:17ویو جینا صبح با د...

کپشنننن🎀🌚عروسک من😈🔞پارت سی و پنجوارد اتاق شدم پیرهنش تنش نبو...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_69که همون لحظه سارا وارد آشپ...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط