{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 50
دستام رو به طرفش دراز کردم
سوزومه: خوش وقتم منم سوزومه پیترسون هستم
سوزومه: خب مزاحمتون نمیشم داشتم ازینجا رد میشدم که چشم به شما افتاد خوشحال شدم دیدمتون
هِلن: نه چه مزاحمتی ماهم از دیدنت خوشحال شدیم
سوزومه: بای اوریوان
هلن: خداحافظ
از کافه اومدم بیرون بقض عجیبی گلوم رو گرفته بود داشتم پیاده خیابونارو طی میکردم خسته بودم خیلی خوش شانسم که اولین قرارم به خیانت منتهی شد خوشانسما اصلا درکش نمیکنم من مجبورش نکرده بودم که باهام باشه کسی که اعتراف کرد هم من نبودم چرا کاری کرد که حس کنم برای اولین بار عاشق شدم یادم میاد جنیور گفت اون یه لاشی ولی من بهش گفتم که بهش اعتماد دارم
به خودم اومدم هوا تقریبا تاریک بود بارون داشت نم نم میبارید داشت شدید تر میشد تصمیم گرفتم برگردم خونه راه افتادم بعد ده مین دیگه هوا کاملا تاریک بود و بارون شدیدی میبارید خیلی از خونه دور شده بودم تاکسی هم گیر نمیومد تو این هود حس کردم چند نفر دنبالمن هرچقد میرفتم جلوتر حسم قوی تر میشد تو یکی از کوچه ها رفتم که از شانس فلک زدم بن بست بود رفتم تو تاریکی قایم شدم که صدا چندتا مرد اومد
مرد1:خانوم کوچولو کجا قایم شدی
مرد2:بیا بیرون باهاپ کاری نداریم بیبی
مرد1:یکم خوشگذرونی میکنیم
مرد3:هر__زه کوچولو خودت بیا بیرون
دیدگاه ها (۱)

part 51یکیشون اومدو از پشت دستامو گرفت با خودش کشید جیق میزد...

part 52سوزومه: درد دارم اینجام درد میکنه شکسته جنیور: چی شده...

part 49اسلاید2 عکس هلن ری: مشکوک میزنیسوزومه: چه مشکوکی دارم...

part 48اسلاید2 مجستمه های سوزومه اسلاید3 گردنبندی که خریدن ر...

پارت ۳ویو تهساعت تقریبا ۴ ظهر بود+بالاخره رسیدم.خواستم زنگ ب...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟔جونگکوک: ا/ت... تو ارکیده سیاه منی!...همو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط