پارت۵

پارت۵
ویو تهیونگ
چندروزیه که همش توی فکر اون دختری هستم که بردمش بیمارستان اون خیلی خوشگل بود ولی دکتر گفت که از بیماری تنفسی و کمخونی رنج‌میبره دلم میخواد دوباره باهاش ملاقات کنم رفتم سر پشت بوم تا هوا بخورم که دیدم دختری میخواد خود*کشی کنه سریع رفتم و دستش و گرفتم و افتاد تو بغلم
برای یه لحظه جی را هیچی نفهمید و توی‌اون بغل اروم شده بود ولی بعد به خو ش اومد خیلی سریع بلند شدو گفت
جی را:چته هان چرا مانع مرگم شدیی(داد و گریه)
تهیونگ:چطور باید میزاشتم بمیری(داد)
جی را:چون میخوام‌بمیرم چون دوست ندادم زنده باشم(داد)
تهیونگ:اگر الان همه چی دوستداشتنی بود دیگه چیزی باقی‌نمیموند
جی را:زندگی من به چه دردی میخوره وقتی همش درده هان وقتی نمیتونم برای یلحظه هم که شده عشقم و ببینم وقتی کسی دوسم نداره وقتی همه ازم متنفرم حداقل اون دنیا شاید زندگی بهتری داشته باشم اصن کیه که بفهمه من تو زندگیم چی میکشم (گریه و داد)
تهیونگ که از گریه ی دختر قلبش درد گرفت جی را رو توی آغوش گرمش گرفت و موهاش و نوازش میکرد و جی راهم مثل ابر بهاری گریه میکرد
تهیونگ:هیسسسسس بسه دیگه نظرت چیه که دیگه گریه نکنی و ماسک و برداری و چهرت و ببینم
جی را:باشه
و ماسک روی صورتش و برداشت و تهیونگ با دیدن چهره دخترک فهمید که کسی که بیمارستان برده الان جلوش ایستاده
جی را:اصن صبر کن ببینم تو چرا ماسکت و برنمیداری ها
تهیونگ:ها چیزه
جی را:بردار ببینم
تهیونگ:نمیشه
جی را:باید برداری
تهیونگ هرچی میگفت نمیشه و میخواست حرف و عوض کنه نشد و جی را خودش ماسک تهیونگ و برداشت تا صورت تهیونگ و دید خشکش زد
تهیونگ:آهای خوبی باتو هستما
ولی جی را محو صورت تهیونگ شده بود تهیونگ هرچی صداش میکرد جی را جوابی نمیداد تا یدفعه تهیونگ و محکم بغل کرد
................
دیدگاه ها (۴)

پارت 2کمکش کردم برگه هاش رو جمع کنه و سریع دوئیدم سمت کلاس ...

چند پارتی درخواستی

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

# قولی_که_شکست ###پارت ۷جونگکوک گفت :+ته ته پرا تنو این‌طوری...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

جادویی به نام عشق

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط