{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از شوری چشم اهالی ترس دارم

از شوری چشم اهالی ترس دارم

از مردمان این حوالی ترس دارم

از خود که گاهی آبم اما گاه آتش

از این دل حالی به حالی ترس دارم

از اینکه ما مثل دو تا ماهی بچرخیم

در برکه‌های بی‌خیالی ترس دارم

هر چند با تو شادمانم لحظه‌ها را

از گریه‌های احتمالی ترس دارم

هر چند چون پیچک تو را در بر گرفتم

همواره از آغوش خالی ترس دارم

ما دو درخت در کنار رود هستیم

با این همه از خشکسالی ترس دارم

از چشم بد باید تو را زیبا بپوشم

از شوری چشم اهالی ترس دارم
دیدگاه ها (۲)

باز دلتنگ توام میل بیابان دارمامشب اندازۀ صحرای تو باران دار...

نفسم بند نفسهای کسی هست که نیستبی گمان در دل من جای کسی هست ...

حال من بد نیست غم کم می‌خوریمکم که نه! هر روز کم‌کم می‌خوریم...

من هستم و بدون تو با گریه ها هنوزفکر تو تا همیشه ی دنیا و تا...

#وقت_دلتنگیمبنام آفریننده ی قلب های عاشق 🤍در آن شب سرد...من ...

داستان مردی که با دو نان خشک ثروتمند شد

ابر ها مثل تاریک ترین لوی تحریکات سمت آسمان گریخته بودند، بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط