یک نگاه متفاوت!
یک نگاه متفاوت!
پیر زنی دو کوزه داشت که برای آوردن آب از جویبار از آنها استفاده میکرد،یکی از این کوزه ها ترک داشت هر بار که زن پس از پر کردن کوزه ها راه دراز جویبار را میپیمود،آب از کوزه چکه میکرد و زمانی که به خونه می رسید کوزه نیمه پر بود،کوزه سالم و بدون ترک بر خودش می بالید،روزی کوزه ترک دار به زن گفت:من از خود شرمسارم!زیرا این شکاف در پهلویم سبب نشست آب می شود و زمانی که تو به خونه میرسی من نیمه پر هستم!
پیر زن لبخندی زد و گفت:آیا تو به گل هایی که در این سوی راه توجه کرده ای؟ولی در سوی دیگر گلی نیست!من همیشه از نقص تو آگاه بودم و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه برمی گردم تو آنها را آب بدهی،
همه ما کاستیهایی داریم ولی با نگرش درست همین کاستیها میتواند باعث رشدمان شود.
(بیندیش)
پیر زنی دو کوزه داشت که برای آوردن آب از جویبار از آنها استفاده میکرد،یکی از این کوزه ها ترک داشت هر بار که زن پس از پر کردن کوزه ها راه دراز جویبار را میپیمود،آب از کوزه چکه میکرد و زمانی که به خونه می رسید کوزه نیمه پر بود،کوزه سالم و بدون ترک بر خودش می بالید،روزی کوزه ترک دار به زن گفت:من از خود شرمسارم!زیرا این شکاف در پهلویم سبب نشست آب می شود و زمانی که تو به خونه میرسی من نیمه پر هستم!
پیر زن لبخندی زد و گفت:آیا تو به گل هایی که در این سوی راه توجه کرده ای؟ولی در سوی دیگر گلی نیست!من همیشه از نقص تو آگاه بودم و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه برمی گردم تو آنها را آب بدهی،
همه ما کاستیهایی داریم ولی با نگرش درست همین کاستیها میتواند باعث رشدمان شود.
(بیندیش)
- ۱.۶k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط