{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت راز آلود

//سلطنت راز آلود//
پارت 93

ژنرال ریچی : و هر موقع هر سوالی داشتی میتونی ازم بپرس بدون شک جوابش رو بهت میگم...حتا اگه در مورد ده سال پیش باشه
بعد از این حرف با لبخندس بر لب هایش مقابل چشمان متعجب الویز سوار کالسکه شد نگاه الویز بر روی راهی که کالسکه میرفت خشک شد نمی‌دانست شوکه شدنش از رفتن پدرش بود یل حرف های عجیبی‌ که مخفیانه بهش گفت
دست کشید بر روی صورتش و رد اشک های خشک شده را پاک کرد
بغض بر روی قلبش سنگینی میکرد
احساس ضعف هر‌ لحظه بهش غلبه میکرد دست‌ و پاهایش سست شد سر‌گیجه بدی به سراغش آمد...جیمین با دیدن وضعیت او سریع به سمتش آمد و بازو اش را گرفته
که هم زمان ویویان هم همین کار را انجام داد جیمین نگاهی به دست الویز که توسط ویویان گرفته شده بود انداخت و بعد یا اخمی غلیظی که بین آبروهایش نشست بود به ویویان نگاه کرد
اما ویویان این بار قصد عقب نشینی نداشت و محکم تر بازو الویز را گرفت و همان گونه که با چشمانی‌ پر از حسادت به جیمین چشم‌دوخت بود گفت
ویویان : ریونا حالت خوبه...
آدریانو که شاهد نگاهای خشمگین آن های بود و همچین نگران حال تنها خواهر بود جلوی الویز ایستاد و با صدایی نسبتأ بلند گفت
آدریانو : گستاخی منو ببخشید ولی اگه نگاه های عصبی تون تمومه شده باید ملکه رو به اقامت گاهش ببریم می بینید که حالش خوب نیست
اما آن ها هنوز انگار میان جنگی بودم
که هر یک اگر دست الویز را رها می‌کردن با دستان خودش عشقش را به آن یکی تقدیم میکرد ...الویز که هر لحظه سرگیجه اش بیشتر میشد هر لحظه دید چشمانش تار میشد و باعث شد چشمانش را روهم فشار بدهد و با صدایی گرفته زمزمه کرد
الویز : جی..مین
با این حرف انگار حقیقت زندگی را دوباره جلوی چشمان ویویان کرد و باعث شد بازو الویز را رها کند و قدمی عقب برود
با زمزمه آرومی اش جیمین به خودش آمد و یک دستش را پشت کمرش برد و دست دیگرش زیر زانوهایش و از روی زمین بلند کرد و به سمته اقامت گاه قدم برداشت آدریانو باهاش هم‌ قدم شد
تنها ویویان بود که با قلبی شکسته و با چشمانی خالی از هر گونه احساسی نگاهش به رفتن آن ها خشک شد
......
وارد اقامت گاه شدن و همسرش را به سمته اتاق برد و با احتیاط او را بر روی تخت گذاشت ... او هنوز چشمانش نیمه باز بودن و حرکات جیمین که بسیار نگران به نظر می‌رسید نگاه میکرد
جیمین لبه تخت نشست و موهای معشوقش را از روی صورتش کنار زد
و درحالی که گونه اش را نوازش می با لحنی نگران گفت ،
جیمین : لیلی خوبی ..



این پارت های بخاطر توی رفیق عزیزم
https://wisgoon.com/jimin_mynhe
دیدگاه ها (۳)

//سلطنت راز آلود//پارت 94جیمین : لیلی خوبی .. با وارد شدن طب...

//سلطنت راز آلود//پارت 95اسلاید ها به ترتیب لباس الویز دامن ...

سلام به همگی من برگشتم اومیدوار حالتون خوب باشه و یه سری مشک...

//سلطنت راز آلود//پارت 92در بالکن بزرگ قصر ایستاد بود و به پ...

قرار نبود عاشقش بشم پارت: 2*جیمین چشمش به ا.ت خورد که آروم ن...

تک پارټی _دٮـُُیایي݃ کہ مٹـٰٰٰعلق بہ مـٰٰٰا نیسټ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط