{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Part50

#Part50
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

_ اسمت چیه؟
مکثی کرد، دستش روی پرده موند ونفس عمیقش برام دومین حرکت امروز این مرد ترسناک بود
_ سام
بدون اینکه هیچ حرفی برنه از اتاق رفت بیرون
هنوز ٢دقیقه از رفتن مرد ترسناک گذشته بود که مامان و بابا اومدند داخل و شروع کردند به سرزنش کردن من
بین همه ی حرفهاشون من سکوت کردم
تا الان در مقابلش تنها بودم میخواستم ادامه اش رو هم خودم تنهایی برم ، بالاتر از سیاهی که رنگی نیست
هست؟
اون که همه چیز منو گرفته، داشت زندگیم هم تموم میشد حالا که باز زنده شدم و الان دیگه میدونم اون کسی که این بلا ها رو سرم آورده یه انسانه و دیگه میتونم ببینمش آنچنان برام ترسناک نمونده...

خونواده ی من جنبه ندارند بهشون بگم اگه بدونند ١٠٠٪‏ حمایتم نمی کنند
سام راست میگه حتماً مجبور میشم باهاش ازدواج کنم
که البته اگه از زیر دست شهرام و بابام زنده بمونم
چقدر راحت مرد ترسناک برای من شد سام!
اشتباه کردم
از اولین روز اگه به خونوادم خبر میدادم الان انقدر تنها نبودم...

چرا انقدر حماقت کردم نهایتش من رو میذاشتند خوابگاه یا اصلاً نمیذاشتند درس بخونم ولی الان این وضع من نبود
مامان بابا حرف میزدند و من تو افکارم غوطه ور بودم
دیدگاه ها (۱)

#Part51#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 مامان بابا حرف میزد...

#Part52#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 وقتی مامان قیافه ی ...

#Part45#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 _ حق نداری بریزیشون...

#Part44#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 ازش میترسیدم خیلی د...

پارت ۵ویو این سوک:باورم نمیشه اون یونگی بود چجوری ادرس خونمو...

از زبان هانامامان دا-این همین‌طور که موهامو نوازش می‌کرد، لا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط