ابرهای کجا را ببینی یاد آخرین بارانی می افتی که در آن من
ابرهای کجا را ببینی یاد آخرین بارانی می افتی که در آن من ایستاده بودم تا تو بیایی؟ حرفهای عاشقانه را میگذارم کنار و مدام به ذهنم آماده باش میدهم که تو را پیدا کند و بیاورد برایم. از کوچکترین خاطره تا مهم ترینشان ،از اولین تا آخرین و صدای گوینده ی اخبار ضمیمه ی این یادآوری ست. صدا در ذهنم می پیچد و یکی در میان خبر از آمدن ابرهای مختلف میدهد. سربلند باشی ای کسی که تمام سر به زیری ام را مدیونش هستم و مثل حقیقتی که پشت هیچ ابری نمی ماند پشتم نایستادی. سربلند باشی! آنقدر سربلند که سر به هوا شوی و آن وقت،بار اولی که ابرها را شناختی یاد من بیفتی که نمیدانم از کجا شروع کرده بودم به یافتن تو از بین خاطره ها و ابرها. ابرهای کدام آسمان را ببینی یاد من می افتی؟ یاد تمام روزهایی که ابرها را تا اولین رعد و برق می دویدیم و تا آخرین سقف می ایستادیم. حالا که این ها را میگویم آسمان هم ابری ست. گاهی ابرها برای میهمانی که ندارند باران به پا میکنند...
- ۳.۶k
- ۰۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط