{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنگام که گریه می دهد ساز

هنگام که گریه می دهد ساز
این دود سرشت ابربرپشت
هنگام که نیل چشم دریا
ازخشم به روی می زند مشت.

زان دیرسفرکه رفت ازمن
غمزه زن وعشوه ساز داده
دارم به بهانه های مانوس
تصویری ازاوبه برگشاده.

لیکن چه گریستن ، چه توفان !
خاموش شبی ست هرچه تنهاست
مردی درراه می زند نی
وآواش فسرده برمی آید.

تنهای دگرمنم که چشمم
توفان سرشک می گشاید.

هنگام که گریه می دهد ساز
این دودسرشت ابر بر پشت
هنگام که نیل چشم دریا
از خشم به روی می زند مشت
دیدگاه ها (۱)

زنده یاد فریدون مشیریبر تن خورشید می‌پیچد به نازچادر نیلوفری...

زنده یاد فریدون مشیریدر کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوترها...

خیامدر کـارگـه  کـوزه گـری   بــودم  دوشدیـدم دو هزار کـوزه ...

سیمین بهبهانیبده آن قوطی سرخاب مراتا زنم رنگ به بی رنگی ی خو...

هنگام که گریه می دهد سازاین دود سرشت ابربرپشتهنگام که نیل چش...

هنگام که گریه می دهد ساز /این دود سرشت ابر بر پشت۰۰۰هنگام ک...

آه ای عزیزِ بی‌خبر از منامشب، دل گرفته‌ی دریابا یادگارهای کب...

گاهی شرار شرم و گاهی شورِشیدایی استاین آتش از هر سر که برخیز...

...بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،هر چند ره به ساحل لطفش نبر...

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ...

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان راچه کند گوی که عاجز نشود چوگ...

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان راچه کند گوی که عاجز نشود چوگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط