{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دقیقه بعد

𝒩𝘢𝘮𝘌 𝒩𝘰𝘝𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟰

*۳۰ دقیقه بعد *

هانا با عوض کردن لباس هاش و پوشیدن لباس خونگی از اتاق خوابش خارج شد و به سمت پذیرایی رفت .
با رفتن به سمت کاناپه روش دراز کشید و مچ دستش رو روی چشم هاش گذاشت .
سعی میکرد استراحت بکنه و به این پرونده فکر نکنه اما ذهنش از دستور هانا سرپیچی میکرد . . .

چرا همشون ناپدید شدن ؟ ایا اون ها چیزایی رو میدونستن که مجرم اصلی نمیخواست اداره پلیس ازش بویی ببره؟
یعنی . . . .
اونها چه چیز مهمی رو فهمیدن که بخاطرش ناپدید شدن؟
یعنی تهیونگم یچیز هایی رو فهمیده بود؟
تا جایی که هانا میدونست تهیونگ خیلی باهوش بود و با کوچیک ترین اتفاقات میتونست تا اخر ماجرا رو بخونه ( متوجه بشه )
البته هانا هم کمتر از تهیونگ نبود..
درواقع هانا و تهیونگ از اول بچگی تا الان رابطه دوستانه داشتن و هر دو از ۱۴ سال پیش تصمیم گرفتن که باهم دیگه یه راه رو برن و باهم درس بخونن...
شاید برای همین بود که هم هانا و هم تهیونگ کارآگاه بودن ، هردوشون بهم کمک زیادی میکردن...
اما الان؟
هانا الان باید بدون اون پرونده رو حل میکرد ..
پرونده ای که ممکنه جونش رو از دست بده !
سوال های توی ذهنش تمومی نداشت و انگار یجورایی ذهنش تلاش میکرد که هانا رو وادار کنه تا به اون پرونده لع*نتی نگاهی بندازه...
هانا کلافه لای چشم هاشو باز کرد و به اطرافش نگاهی انداخت تا بتونه پرونده رو پیدا کنه ، نگاهش ناخودآگاه به سمت کاناپه ای که کنارش بود رفت که تونست پرونده رو ببینه .
هانا که خیلی کنجکاو شده بود راجب این پرونده مرموز چیزی بفهمه از روی کاناپه بلند شد و به سمت کاناپه بغلش بود رفت ، با خم شدن سمت اون کاناپه پرونده رو برداشت .
هانا درحالی که داشت به سمت اتاق کارش میرفت پرونده رو باز کرد و به صفحه اول پرونده نگاهی انداخت .

نام : لیرآ
نام خانوادگی : ادواردو
سن : ۲۱ سال
محل زندگی : روم ، ایتالیا
محل ناپدید شدن : کلاب (اسم واسش انتخاب نکردم💔) ، سئول ، کره جنوبی
توضیحات : . . . . . . . . . . . . .

هانا تا چشمش به توضیحات خورد پرونده رو بست و تصمیم گرفت ادامش رو داخل اتاقش بخونه .
چند ثانیه بعد رو به رو در سفید ایستاد و با چرخوندن دستگیره در وارد اتاقی شد که تم مشکی و طوسی داشت .
با وارد شدن مستقیم به سمت میز کارش رفت رو صندلی مشکی رنگش نشست .
با گذاشتن پرونده روی میز چراغ مطالعه ای که یگوشه میزش بود ، روشنش کرد تا واضح بتونه متن های داخل پرونده رو بخونه . . .
با باز کردن دوباره پرونده نگاهش به سمت عکس دختری که چهره سفید و زیبایی داشت رفت و باعث شد چند ثانیه به چهره بی نقص دختر خیره بشه ....
با زیبا بودن دختر و ناپدید شدنش اونم توی یکی از معروف ترین کلاب توی سئول میتونست حدس بزنه واسه دختر چه اتفاقاتی رخ داده بود...
معمولا اینجور پرونده هارو خب میشناخت و باهاش زیاد مواجه شده بود...
اما چرا چند نفر بخاطر پرونده به این سادگی ناپدید شدن ؟
نکنه این پرونده ساده ولی از درون پیچیده باشه؟
هانا نذاشت این سوال ها وقتش رو بگیره پس خیلی سریع توضیحات پرونده رو خوند تا بتونه متوجه اتفاقی که افتاده بشه !
بعد از خوندن توضیحات با چشمای درشت شده به متن خیره شد .
طبق چیزایی که تو قسمت توضیحات نوشته شده بود گفته بود لیرا با دوستاش برای خوشگذرونی رفتن به کلاب که لیرا مست بدون اینکه حواسشو جمع کنه با یه پسری رفته طبقه دوم اون ساختمون ، یعنی جایی که بعضی ها برای داشتن وان نایت میرفتن تو یکی از اتاق های طبقه دوم و لیرا هم توی همون طبقه ناپدید شده...
هانا حدس هایی زده بود که با فکر کردن بهش دلش میگرفت ..
هانا با حالی گرفته صفحه اول پرونده رو برداشت که یه گوشی داخل کاور مخصوص دید ...
با برداشتن کاور به کاغذ سفیدی که روی کاور چسبیده بود خیره شد و نوشته روش رو خوند :

گوشی لیرا ادواردو
پیدا شده در کیف کیم یوری ( یکی از دوستان لیرا )

هانا که از تعجب ابرو هاش توهم گره خورده بود به کلمات تایپ شده نگاه کرد ، نه اینکه توی فکر رفته باشه بلکه دوباره خوند چون فکر کرد اشتباه خونده باشه ولی خب متاسفانه درست خونده بود...
چرا گوشی لیرا باید تو کیف دوستش یوری باشه ؟
چرا دروغ بگه ؟ با همچین موضوعی به دوستش شک کرد و باید باهاش تماس میگرفت ، اما ترجیح داد اول گوشی دختر رو چک بکنه تا ببینه قبلش با کیا حرف زده...

شرط : تا فردا باید ۲۰ تا لایک بخوره و ۱۰ تا کامنت گذاشته بشه وگرنه که ..
دیدگاه ها (۲۴)

دوستان چون نمیتونم پارت ۵ رو امشب اینجا بزارم تو پیج دومم می...

𝒩𝘢𝘮𝘌 𝒩𝘰𝘝𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟲یوری : خانم . . .هانا...

ارادت دوستان..میدونم همتون از دست من نویسنده کلافه شدید و هم...

𝒩𝘢𝘮𝘌 𝒩𝘰𝘝𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟯نامجون که سکوت هانا ر...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟴هانا با طرز کشتن مت*ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط