P5
یک ساعتی بود که تو اتاق نشسته بودند. نه تهیونگ حرف میزد و نه جونگ کوک. کلی حرف داشتن ولی دستی به زور جلوی دهانشان را گرفته بود. سکوت سنگین بینشون مثل تیغ در دست رو اعصاب بود. جونگ کوک که اعصابش خورد شده بود با کلافگی پرسید : چیزی میخوای بیارم ؟
+ کلافه ای ؟
جونگ کوک جا خورد. هنوزم تهیونگ میتونست بفهمه چه حالی داره ؟
- یه خورده.
تهیونگ سیگار دیگری روی لب گذاشت : این یه خورده نیست....
سیگار رو روشن کرد و دودش رو بیرون داد : به خاطر من اینقد کلافه ای.
جونگ کوک بی اختیار پرسید : هنوزم میفهمی...حالمو ؟
تهیونگ پوزخندی زد و پکی به سیگارش زد و اونو بین انگشتانش گرفت بلند شد و به سمت جونگ کوک رفت : انتظار داری نفهمم ؟ شازده من تو رو بهتر از زنت میشناسم. چطوری میتونم حال بخشی از وجودم و نفهمم؟
نه...این امکان نداشت...تهیونگ دوباره اونو به همون اسم صدا زده بود....اسمی که یازده سال بود داشت ازش فرار میکرد. اسمی که باعث میشد بی اختیار قلبش تند بزنه.
آروم به سمت قفسه ی نوشیدنی های الکلی رفت و بطری ویسکی رو باز کرد و داخل لیوان ریخت و کل لیوان رو سر کشید.
+ ببخشید حواسم نبود.
به سمت تهیونگ برگشت . تهیونگ به میز بیلیارد تکیه داده بود و سیگارش رو میکشید : حواسم نبود.نباید اونجوری صدات کنم .
.........
۱۳ سال پیش :
آروم از مغازه ی گل فروشی بیرون اومد. گلدون گل رزش رو به دست گرفت و به مدرسه رفت. حیاط پشتی مدرسه جایی بود که نود و نه درصد بچه ها نمیرفتن اونجا پس بهترین جا بود برای اینکه گلشو بکاره. بعد از کاشتن گل بهش خیره شد: چرا اینقدر زیبایی ؟ یه گل رز نباید اینقدر زیبا باشه.
+ چرا حرفات شبیه شازده کوچولوعه؟
جونگ کوک برگشت و تهیونگ و دید که به سمتش میومد: هرکس ندونه فک میکنه تو شازده ای و این گل گل سرخته.
- شازده کوچولو رو خوندی ؟
+ کتاب مورد علاقمه.
به هم دیگه نگاه کردن.
+ کجاشو بیشتر دوست داشتی ؟
تهیونگ اینو پرسید و به گل رز خیره شد.
- همه جاشو مخصوصا گفتگوش با پادشاه.
+ میشه من و اهلی کنی ؟
تهیونگ به جونگ کوک خیره شد : منم اینجاشو دوست دارم.....
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.