همخونه اخموی من

•••••همخونه اخموی من💚🐸••••
#𝙋𝙖𝙧𝙩_46
#همخونه_اخموی_من

موقعی که سوار شدم چشمم به دختر وپسرایی افتاد که دم دانشگاه وایساده بودن و نگاهم میکردن

بیخیال شونه ای بالا انداختم و سوار شدم و رو به عمو گفتم

_سلام به خوشتیپ ترین عموی دنیا

حرکت کرد و با دست ازادش  لپم رو کشید و با خنده گفت

_سلام وروجک عمو خوبی دانشگاه چطوره

_عه عمو من به این ارومی بد نیست خوبه
_اره خیلی ارومی خوبه درسات که میخونی

_بله عشقم
_پدرسوخته

خنده ای کردم و گفتم

_حالا چیشده عموی خوشتیپ ما افتخار دادن بیان دنبال من

_نامردی نکن دیگه منکه مرتب سر میزنم و خبرمیگیرم

_الان یا قبلا
_پووف حق داری ولی یکم سرم شلوغ شده  تو ببخش

_ما عادت کردیم فدای سرتون
دیدگاه ها (۰)

•••••همخونه اخموی من💚🐸••••#𝙋𝙖𝙧𝙩_47#همخونه_اخموی_مننیش تلخم ر...

•••••همخونه اخموی من💚🐸••••#𝙋𝙖𝙧𝙩_48#همخونه_اخموی_منو روی میز ...

•••••همخونه اخموی من💚🐸••••#𝙋𝙖𝙧𝙩_45#همخونه_اخموی_من_کجا توام ...

•••••همخونه اخموی من💚🐸••••#𝙋𝙖𝙧𝙩_44#همخونه_اخموی_من_شما عادتت...

love Between the Tides²⁶رفتم سوار ماشین شدم تهیونگ: دو ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط