{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتي که رفتي حس کردم که تنها مي مانم

وقتي که رفتي حس کردم که تنها مي مانم

وقتي که رفتي فهميدم که دلم از دستم رفت

وقتي که رفتي فهميدم که سرم شانه نوازش گرش را از دست خواهد داد

وقتي که رفتي فهميدم من هم رفتم

وقتي که براي آخرين بار از خم کوچه عبور کردي روحم من هم پر کشيد

ولي به خودم اميد دادم

به خودم وعده دادم که بر مي گردي

ولي دلم چيزي را کم داشت که کاملا اونو حس کردم

خودم حس کردم که قصر آرزوهايم خراب شد

خودم حس کردم که ديگر کسي نمي تواند مثل او دوست داشته باشد

اري

واقعا دوست داشتنت بي ريا بود

بي ريا دوست داشت

بي ريا عاشق شد

بي ريا مهر ورزيد و بي ريا هم رفت


درست مثل قاصدک
دیدگاه ها (۱)

از زندگانیم گله دارد جوانیمشرمنده جوانی از این زندگانیمدارم ...

یه قبله پشت چشماته / که مغناطیس ُ رد کردهشبای قبل تو باید / ...

یک عمر جان کندم میان خون و خاکسترمن نامه بر بین تو بودم با ک...

و پا به پای توآمد و پا به پات نشستدلم اگرچه گرفت و دلم اگرچه...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part65وسطای مراسم بودیم که من دیگه حالم به خو...

خب کارلوی عزیزم امروز میشه سه ماه که دوستیم میدونی این سه ما...

رمان تهیونگ

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

آخرین بحث پارت ۸

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

پارت ۲ ویو ا.ت نمیدونم چرا اما دو هفته پایانی سال مثل برق و ...

پارت ۴ ویو ا.ت با نوازش دستایی روی موهام چشمام رو باز کردم ت...

★彡   Part 50 彡★ ( رینا ) حس کردم نمیتونم نفس بکشم.اکسیژن این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط