part:¹⁰
part:¹⁰
ات ویو:
باهم سوار شدیم رنگ از صورت فریا پریده بود و مساوی گچ دیوار شده بود .
با رسیدن ماشین جلوی عمارت پیاده شدم گه جین محکم دست فریا رو کشید و وسط عمارت برد .
جین : این لعنتی رو از عمارت بیرون کنید و تمام وسایلش رو بسوزنید از زندگی کردن در کنار یه هرزه متنفرم گمشو بیرون .
خیلی خودش رو کنترل کرده بود اون جلوی مردم نابود شده بود در برابر مردم روستا خورد شده بود و حتی جلوی خانواده اش چی میگفت میگفت زنم اون کسی که ازش در برابر همه دفاع کردم و حاضر بودم جونمم براش بدم یه هرزه بود که باید از زیر مرد ها جمعش میکردم نه اون خیلی خودش رو کنترل کرده بود که نده اون رو هم همراه وسایلش به آتیش نکشن .اون یه اخلاق خاص داشت که همه از اون میترسیدن اون اگه گنترلش رو از دست میداد ممکن بود تیکه بزرگه اش گوشش بوده باشه . با دو وارد اتاقم شدم و درب رو بستم . نمیدونم اون میاد پیش من یا نه واقعا به دوش نیاز دارم پس دوش گرفتم حتی شنیده بودم که خانزاده به خاطر اینکه خدمتکار موقعی که عصبی بوده کارشو اشتباه انجام داده از پشت بام عمارت پرت کرده که تون خدمتکار فلج شده وای کم کم دارم ازش میترسم اون خیلی وقتی عصبی میشه ترسناک میشه .
دوش گرفتم ولی چون خیلی خسته بودم خوابیدم . بیدار شدم غروب بود خیلی گشنمه .
در باز شد و سینی غذا وارد اتاق شد اوو واقعا گشنمه . سینی وارد شد گذاشت روی تخت
خدمتکار: ....
ات ویو:
باهم سوار شدیم رنگ از صورت فریا پریده بود و مساوی گچ دیوار شده بود .
با رسیدن ماشین جلوی عمارت پیاده شدم گه جین محکم دست فریا رو کشید و وسط عمارت برد .
جین : این لعنتی رو از عمارت بیرون کنید و تمام وسایلش رو بسوزنید از زندگی کردن در کنار یه هرزه متنفرم گمشو بیرون .
خیلی خودش رو کنترل کرده بود اون جلوی مردم نابود شده بود در برابر مردم روستا خورد شده بود و حتی جلوی خانواده اش چی میگفت میگفت زنم اون کسی که ازش در برابر همه دفاع کردم و حاضر بودم جونمم براش بدم یه هرزه بود که باید از زیر مرد ها جمعش میکردم نه اون خیلی خودش رو کنترل کرده بود که نده اون رو هم همراه وسایلش به آتیش نکشن .اون یه اخلاق خاص داشت که همه از اون میترسیدن اون اگه گنترلش رو از دست میداد ممکن بود تیکه بزرگه اش گوشش بوده باشه . با دو وارد اتاقم شدم و درب رو بستم . نمیدونم اون میاد پیش من یا نه واقعا به دوش نیاز دارم پس دوش گرفتم حتی شنیده بودم که خانزاده به خاطر اینکه خدمتکار موقعی که عصبی بوده کارشو اشتباه انجام داده از پشت بام عمارت پرت کرده که تون خدمتکار فلج شده وای کم کم دارم ازش میترسم اون خیلی وقتی عصبی میشه ترسناک میشه .
دوش گرفتم ولی چون خیلی خسته بودم خوابیدم . بیدار شدم غروب بود خیلی گشنمه .
در باز شد و سینی غذا وارد اتاق شد اوو واقعا گشنمه . سینی وارد شد گذاشت روی تخت
خدمتکار: ....
- ۵.۵k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط