در نوبت آرایشگاه نشسته بودم که پسرکی آمد و کارت بانکی را
در نوبت آرایشگاه نشسته بودم که پسرکی آمد و کارت بانکی را داد تا آرایشگر دستمزد کار ساعتی پیش خود را برداشت کند؛ که آرایشگر گفت برو صلوات بفرست
در نوبت آرایشگاه نشسته بودم که پسرکی آمد و کارت بانکی را داد تا آرایشگر دستمزد کار ساعتی پیش خود را برداشت کند؛ که آرایشگر گفت برو صلوات بفرست
پس از رفتن پسرک، آرایشگر که دید من حسابی تعجب کردهام، گفت پدر این پسر روز پنجم جنگ شهید شده و این تنها کاریست که میتوانم من انجام دهم
💬
🇮🇷
در نوبت آرایشگاه نشسته بودم که پسرکی آمد و کارت بانکی را داد تا آرایشگر دستمزد کار ساعتی پیش خود را برداشت کند؛ که آرایشگر گفت برو صلوات بفرست
پس از رفتن پسرک، آرایشگر که دید من حسابی تعجب کردهام، گفت پدر این پسر روز پنجم جنگ شهید شده و این تنها کاریست که میتوانم من انجام دهم
💬
🇮🇷
- ۱۹۸
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط