{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در نوبت آرایشگاه نشسته بودم که پسرکی آمد و کارت بانکی را

در نوبت آرایشگاه نشسته بودم که پسرکی آمد و کارت بانکی را داد تا آرایشگر دستمزد کار ساعتی پیش خود را برداشت کند؛ که آرایشگر گفت برو صلوات بفرست


در نوبت آرایشگاه نشسته بودم که پسرکی آمد و کارت بانکی را داد تا آرایشگر دستمزد کار ساعتی پیش خود را برداشت کند؛ که آرایشگر گفت برو صلوات بفرست
پس از رفتن پسرک، آرایشگر که دید من حسابی تعجب کرده‌ام، گفت پدر این پسر روز پنجم جنگ شهید شده و این تنها کاریست که می‌توانم من انجام دهم

💬

🇮🇷
دیدگاه ها (۰)

یک حمد شفا به نیت سلامتی بنده کمترین و همه بیماران بفرستید

آبروریزی در تایلند/ وضعیت نامناسب سربازان آمریکا در تایلندپس...

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط