{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لوارو مونرو ماتادور معروف اسپانیایی

لوارو مونرو ماتادور معروف اسپانیایی

 وقتی فهمید که حیوان نمی خواهد با او بجنگد،

 در گوشه ای ازمیدان نشست و شروع به گریستن کرد

 او فهمید این حیوان با چشمان اشکبارش « صلح » را جستجو می کند.

به نگاه معصوم این حیوان نگاه کنید، گاهی شعور یک حیوان بیشتر ازما انسانهاست...
دیدگاه ها (۲)

ای ساقیا مستانه رو , آن یار را آواز ده   گر او نمی آید بگو ,...

در مسیر باد بمان                                            ...

رضا موتوری: ننـه ! هــر چی بدبختــی کشیدیــم گفتی "حکمت خداس...

P : 27

رمان دختر خاص ات تقریباً خوابش برده بود. چشماش نیمه‌باز بود،...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

پارت ۹۰ | «فاصله‌ای که از یک سوءتفاهم شروع شد...»سه روز بعد....

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

when silence became a scream last part

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط