p15
p15
اون شب شامو خوردیم فردا صبح متیو میرفت عملیات دوش گرفت و با بغل کردنم خوابید
چند روز بعد
متیو از عملیات اومده بود و امشب به مهمونی دعوت بودیم که همه اصیل زاده ها اونجا بودن .
ساعت ۷ :
لباسامو پوشیدمو آرایش کردم
راوی ویو : متیو تو بستن کراوتش مشکل داشت تصمیم گرفت به دیانا بگه سرشو بالا آورد و به دیانا نگاه کرد و دید در حال آرایش کردن بود و داشت ریمل میزد بعد از اون یه رژ قرمز تیره برداشت و زدش و رژ رو بست متیو به سمتش رفت و چونشو گرفت و لباشو رو لبای دیانا گذاشت و وحشیانه بوسیدش و بعد از بوسه ولش کرد
متیو : خوشمزه بود
دیانا : رژمو خراب کردی
متیو رز رو برداشت و چونه ی دیانا رو گرفت و براش کشیدش
دیانا : توقع داری تشکر کنم
متیو : کرواتمو ببندی کافیه
دیانا : بلد نیستم
متیو : باشه پس دوباره میبوسمت
دیانا : باشه باشه
و براش بستمش
ساعت ۸ : بعد از در آوردن پالتومون وارد مهمانی شدیم به سمت دراکو رفتم تئو هم کنارش بود دراکو بغلم کرد و بعد آنکه باهم سلام کردیم به سمت تئو چرخیدم متیو کنارم بود تئو دستمو گرفت و بوسید
تئو : سلام خانم ریدل
دیانا : سلام آقای نات
چند تا دیگه از اصیل زاده ها هم بهمون اضافه شدن داشتن حرف میزدم که برگشتم پدرم و عمو ام رو دیدم که در حال حرف زدن بود چارلز پسر عموم هم حتما اینجا بهمون پیوست و بعد از دست دادن با آقایون به من رسید
دستمو بوسید و گفت : از آخرین باری که دیدمتون زیبا تر شدین خانم ریدل
بعد برگشت به سمت متیو و با طعنه گفت : همسر زیبایی دارید آقای ریدل
متیو دستشو رو کمرم گذاشت و منو به سمت خودش کشید
اون شب شامو خوردیم فردا صبح متیو میرفت عملیات دوش گرفت و با بغل کردنم خوابید
چند روز بعد
متیو از عملیات اومده بود و امشب به مهمونی دعوت بودیم که همه اصیل زاده ها اونجا بودن .
ساعت ۷ :
لباسامو پوشیدمو آرایش کردم
راوی ویو : متیو تو بستن کراوتش مشکل داشت تصمیم گرفت به دیانا بگه سرشو بالا آورد و به دیانا نگاه کرد و دید در حال آرایش کردن بود و داشت ریمل میزد بعد از اون یه رژ قرمز تیره برداشت و زدش و رژ رو بست متیو به سمتش رفت و چونشو گرفت و لباشو رو لبای دیانا گذاشت و وحشیانه بوسیدش و بعد از بوسه ولش کرد
متیو : خوشمزه بود
دیانا : رژمو خراب کردی
متیو رز رو برداشت و چونه ی دیانا رو گرفت و براش کشیدش
دیانا : توقع داری تشکر کنم
متیو : کرواتمو ببندی کافیه
دیانا : بلد نیستم
متیو : باشه پس دوباره میبوسمت
دیانا : باشه باشه
و براش بستمش
ساعت ۸ : بعد از در آوردن پالتومون وارد مهمانی شدیم به سمت دراکو رفتم تئو هم کنارش بود دراکو بغلم کرد و بعد آنکه باهم سلام کردیم به سمت تئو چرخیدم متیو کنارم بود تئو دستمو گرفت و بوسید
تئو : سلام خانم ریدل
دیانا : سلام آقای نات
چند تا دیگه از اصیل زاده ها هم بهمون اضافه شدن داشتن حرف میزدم که برگشتم پدرم و عمو ام رو دیدم که در حال حرف زدن بود چارلز پسر عموم هم حتما اینجا بهمون پیوست و بعد از دست دادن با آقایون به من رسید
دستمو بوسید و گفت : از آخرین باری که دیدمتون زیبا تر شدین خانم ریدل
بعد برگشت به سمت متیو و با طعنه گفت : همسر زیبایی دارید آقای ریدل
متیو دستشو رو کمرم گذاشت و منو به سمت خودش کشید
- ۲۲۸
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط