{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم

پارت سوم
-همیشه ازت تعریف میکنه امروز تو کلاس هی میگفت منم بزرگ بشم مثه مامان میشم؟ مخمو خورد!
-حالا تونستی درس بدی به شاگردات؟
-یه کم...ولی بعد خوابشون برد!
ا/ت خندید
-ولی من جای اونا بودم نمی خوابیدم...میشستم تو رو نگاه می کردم(:
-خودم می دونم با عینک جذاب میشم نیازی نیست بهم یادآوری کنی
-خوبه اندازه قدت اعتماد به نفس داری!
-دارم حقیقتو می گم!...تازه رائون وقتی کلاسم تموم شد خواست عینکمو درنیارم چون اینجوری جذاب تر میشم
-اوم..بذار ببینم آقای کیم نامجون
ا/ت دست کرد توی کیف نامجون و عینکشو از جا عینکی درآورد
طوری که دسته های عینک نشکنه اون رو روی گوش های نامجون قرار داد و عینکو تنظیم کرد
-خب...ببینم چطور شدی...
ا/ت با دیدن نامجون عینکی لبخند زد
-جذاب شدم نه؟
-بذار یه عکس ازت بگیرم
ا/ت گوشیشو درآورد و از نامجون عکس گرفت
این یکی از جذاب ترین عکساییه که می تونم ازت بگیرم!
نامجون لبخند کش داری زد که چال گونه اش نمایان شد
ا/ت بدون اینکه چیز به نامجون بگه یه عکس دیگه از نامجون گرفت
-دیر وقته رائونو برداریم بریم خونه
-باشه بریم
ا/ت و نامجون به سمت زمین بازی رفتن
جز دو سه تا بچه اونجا بازی نمی کردن
-رائون؟
دیدگاه ها (۲۳)

پارت چهارم-رائون؟؟؟ چرا هر چی صداش میزنم جواب نمیده؟-اینجاست...

پارت اولموی دخترکو گرفت و پرتش کرد به سمت دیواربدن ضعیف دختر...

پارت دومزیر چراغ های رنگی رنگی و جمعیت زیادی که توی شهر میگش...

من خودمم هر وقت گوش می کردم اون تیکش اسم جیمینو میشنیدم ولی ...

چند پارتی از نامجون (درخواستی)پارت ⁴)پرش زمانی به آخر هفته)ا...

عشق مافیا

چند پارتی نامجون (درخواستی)ا/ت: اوف چقد شلوغه کی نوبت من میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط