{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود،به دنبال کسی می گشت ت

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود،به دنبال کسی می گشت تا آن را درآورد تا به لک لک رسید،از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و درمقابل گرگ مزدی به لک لک دهد. لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد.گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برایت کافی است.
" وقتی به فرد نالایقی خدمت می کنی،تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینی.... این روزها بعضی ها اصل و اسب را باهم می برند...
دیدگاه ها (۱)

.گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آ...

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن...

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، به دنبال کسی می گشت که ...

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن...

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن...

????گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت ک...

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن...

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن...

#انتظار_پاداشگرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی...

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط