هوای حوصله ام ابریست
هوای حوصله ام ابریست
چشمانم,
بارانی از جنس اشک می خواهد
تنم را در آغوش می کشد دو دستم
گرم, آنقدر گرم که
کم داشتن آغوشت را کمتر احساس کند
قلبم اما
می خواهد از زندان سینه پر گیرد
راضی به شاید و اما نیست
صبوری نمی خواهد
این روزها انگار
بیشتر از چشم و دستم دلتنگ دیدار است
چشمانم,
بارانی از جنس اشک می خواهد
تنم را در آغوش می کشد دو دستم
گرم, آنقدر گرم که
کم داشتن آغوشت را کمتر احساس کند
قلبم اما
می خواهد از زندان سینه پر گیرد
راضی به شاید و اما نیست
صبوری نمی خواهد
این روزها انگار
بیشتر از چشم و دستم دلتنگ دیدار است
- ۱.۵k
- ۰۲ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط